تبليغاتX
داریوش مهرجویی؛سینماگر همیشه استاد

دوستان سلام

امیدوارم که حال شما خوب بوده باشد تا به امروز و از این به بعد هم.

راستش یکی از دلایلی که شاید به نظر شما آپای من تکراری باشه،اینه که آقای مهرجویی جزو کارگردانانی هستند که کم کار می کنند و به خصوص بعد از ماجرایی که واسه سنتوری اتفاق افتاد این کم کاری بیشتر هم شد.به همین دلیل است که من مجبورم مصاحبه ها،یادداشت ها و اخبار های کمی قدیمی تر را در این وب بذارم،البته هرچه خبر جدیدی بیاد من سریع میذارم ولی سایت سینمای ما هم سریع میذاره به همین دلیل تکراری میاد مثل خبر مربوط به مهمان مامان.امیدوارم تا به اینجا سریال رو دیده باشید که چه قدر جالب بود.

اما منتظر پرونده ای مفصل درباره مهمان مامان در اواسط تابستان باشید.

و اما این آپ......

یادداشت محسن نامجو درباره محسن چاووشی


شبی سرد و بی تفاوت،از میان شب های بی دلیل غمگین زندگی،حدود ساعت 1بود و من در منزل دوستم،مهمان بودم که تصمیم گرفتم به خانه خود بروم.تلفن زدیم.تاکسی آمد.راننده اش جوان.با صورتی آراسته.اما تا حدودی حاوی خطوط غم.کنجکاوتر شدم.چیزی نگذشت که سکوت عجیب بین ما2نفر را صدایی عجیب تر شکست.برای بار نخست،برخلاف عادت همیشگی(عادت به اینکه قبل از شنیدن هرقطعه جدید،حتما ملزم براینکه نام اجراکننده آن قطعه را بپرسی تابلو باشی)نام خواننده را از راننده نپرسیدم و اصلا هیچ نگفتم.او هم کلامی نگفت.وتنها یکه تاز سکوت موقر بین ما دو نفر_راننده و مسافر_صدای عجیب همان خواننده شد.قطعه موسیقی با صدادهی ارکستر پاپ و خواننده ای با صدای...با صدای...چه بگویم؟در توصیف صدایش چه بگویم؟تقریبا همه می دانیم که جنس صدایی که خواننده،یعنی همان مفهوم موسیقایی که با نام های "طنین"،"رنگ صوت"،"شکل موجد صوتی"و...می شناسیم،امری بی معیار است.یعنی مطلقا سلیقه ای است.

من و راننده درآن نیمه شب،تمام مسیر"سعادت آباد"تا"دهکده المپیک" را،در خلوت وسوسه انگیز اتوبان "همت"با شنیدن صدای نازنین آن خواننده گریستیم و صدای او هنگام گریه نازنین تر شد.باور کنید برای خود من هم،یادآوری آن تعجب آور است.دو آدم که هیچ از هم نمی دانند.دو آدمی که در تاریکی فضای داخلی ماشین،حتی چهره یکدیگر را درست ندیده اند.دو آدم که حضور دائم موسیقی،فرصت گفتگو را نیز از آنان گرفته و به همان دلیل،طبعا به چهره هم نمی نگرند.حتی یک کلمه از هم نمی دانستیم.تنها رابط ما شده بود،صدای یک خواننده که اتفاقا برای هردوما،موجب یک تاثیر عاطفی مشترک،در لحظه ای واحد شده بود.

نه من دلیل گریه او را می دانستم و نه او.فکرش را بکنید،دو مرد غریبه که برای نخستین بار،یکدیگر را دیده اند،در حضور هم راحت و بی پرده گریه کنند و دلیل این گریه،البته که فقط موسیقی است.آری من،می دانستم که صدای آن خواننده،بغض وی را ترکانده است و نیز این را که دلیل شکستن بغض من هم،همان است.تنها دیالوگ ما،غیر از لحظه خداحافظی و پرسیدن مقدار کرایه توسط من،پرسشی بود که در همان لحظات میانی گریه از او کردم:

-آقا ببخشید،اسم این خواننده چیه؟و جواب شنیدم:

-محسن چاووشی


نسیم

سخن گفتن از عاشقانه های مهرجویی دلیل نمی خواهد؛که او راوی زندگی است و زندگی جاری در زمان.

مهرجویی تاروپود فیلم هایش را با زندگی می ریسد و مگر زندگی،غیر عاشقانه اش هم معنی می دهد؟

مهرجویی رهبر ارکستر سمفونی زندگی است؛نه،سمفونی،جزیی از نمایش شکوهمند عشق است در کار او.

وقتی می گوییم عاشقانه های مهرجویی،دقیقا درباره فیلم هایش سخن می گوییم که شاید از نگاه بسیاری،به روشنی در ژانر"رومانس"قرار نمی گیرد،ولی مگر می شود"میم"را فراموش کرد یا"لیلا"را نادیده گرفت؟مگر می شود گفت"حمید هامون"در سرگشتی هایش،عشق را نمی جوید و"علی سنتوری"این واژه را نمی فهمد؟




وقتی می گوییم عاشقانه های مهرجویی،دقیقا درباره فیلم هایش صحبت می کنیم که نمی توان آن ها را به روشنی زیر شاخه"رومانس"دانست،اما گونه ات به اشک های پسرک زیر ملحفه تر می شوند که"میم"دیگر دارد می رود.از دست "مهشید"حرص ات می گیرد و او را به خیال "علی عابدینی"ترک می کنی تا شاید اشارتی کند.منتظر می مانی تا"شله زرد پزان"دیگری از راه برسد و احساس می کنی نوای"سنتور"چقدر از "ویلن"زیباتر است.لااقل برای آن یک ساعت و خرده ای که به پرده سینما چشم دوخته ای.

می گوییم عاشقانه های مهرجویی،چون فیلم هایش اگر در چارچوب روتین"رومانس"نیستند،پیام عشق به همراه دارند و او پیام اش را در قالب مناسب ارایه کرده است:در فیلم مهرجویی"فرم"و"محتوا" بر یکدیگر چربش ندارند.به همان دلیل است که"علی"شب و روزش "سنتور"است اما"علی سنتوری"یک موزیکال نیست.حتی در سنتوری هم نمی توانی بگویی موسیقی بخشی از فرم است یا محتوا،چه رسد به"لیلا"که وقتی در سکانس پایانی می شنوی(شاید اگه یه روزی این داستانو برای باران دختر رضا تعریف کنن خندش بگیره که اگه اصرار مادرجون نبود اون هیچ وقت پا به این دنیا نمی ذاشت)سه تار در مغزت مضراب می خورد و وقتی از جایت بر می خیزی،نغمه سازش تکرار کنان در گوش ات می پیچد و زمزمه می کنی:"ذلیل و بی چاره تر از من نیست در کوی تو/خمیده شد پشت من از غم چون ابروی تو"و پس از بیست سال وقتی می گویند:"لیلا"بی اختیار می خوانی:ای نامت از دل و جان..."و وقتی شعر قیصر امین پور را با صدای علیرضا افتخاری می شنوی،بی اختیار"لیلا"را به یاد می آوری که یا"پارچه پاریسی"و تحفه"مرغ عشق ها و کبوترها"را هدیه می گیرد،یا صبح علی الطلوع در کنج آشپزخانه به پیشنهادهای"مادر جون می اندیشد وهمین تعامل است که باعث می شود آلبوم"نیلوفرانه"در سال 76رکورد فروش در بازار موسیقی پس از انقلاب را بشکند و حتی فروش آلبوم"فسانه"(با صدای زنده یاد ایرج بسطامی)افزایش یابد.

وقتی می گوییم عاشقانه های مهرجویی،از فضایی صحبت می کنیم که او خلق کرده برای رساندن پیامش به مخاطب؛حال در این فضا سه تار حسین در"لیلا"و سنتور علی در"سنتوری"خود شخصیتی دارند مجزا از نوازندگانشان،اما جدایی ناپذیر از آنها و همین پارادوکس است که باعث می شود اگر موسیقی در فیلمش وجود دارد یا ندارد،ذهن ات از روایت منحرف نشود.

عکسی از پشت صحنه سنتوری

این گونه است که وقتی مهرجویی پس از درخت گلابی با انتقاد کم کار کردن موسیقی در آثارش روبه رو می شود،بی درنگ با ادبیات خاص اش می گوید:هرجا لازم بوده از موسیقی استفاده کردم..دلیلی نداره تو همه پلان ها صدای دلنگ دلنگ ساز بشنوی که...مثلا تو همون سکانسی که(در فیلم درخت گلابی)همه تو یه ظهر تابستونی،تو سالن خوابیدن،حیف نیست صدای پنکه رو نشنویم؟اگه صدای ساز بشنوی همه چی خراب میشه که..

بودن یا نبودن موسیقی در قاب مهرجویی در فضا تعریف می شود و این گونه است که او"حسین"را در شله زرد پزان اول معرفی می کند که"رضا"دوست اش است و لیلا در مهرماه همان سال با او برای زندگی مشترک هم پیمان می شود و در جایی دیگر سه تار به دست اش می دهد تا نغمه ای مکرر در ذهن ات بنوازد ومی نوازد و می نوازد ولی زاید احساس اش نمی کنی تا هنگامی که نوای آشنای خانه مادری لیلا،زیادی و اعصاب خردکن است،باز هم"نغمه ساز"خود در فضا نقشی داشته باشد و مادر فریاد بزند که"حسین بسه دیگه،اعصابمون رو خرد کردی."

به صراحت می توانیم بگوییم کاربرد موسیقی را در"سارا"و"پری"و"هامون"و"درخت گلابی"با "دختردایی گمشده"و"سنتوری"وجه افتراقی نیست و همه در فرمی تعریف می شوند که به فریاد محتوا رسیده اند تا همه پیام را به مخاطب برسانند

موسیقی به کمک ساده گویی اش آمده است تا"غروب را در چشمانش" به تصویر بکشد یا به تو بقبولاند که"اگر که هیچ کس نیومد،سری به تنهاییت نزد/اما تو کوه درد باش،طاقت بیارومرد باش.


نظرات افراد سیاسی و سینمایی درباره مهرجویی و سنتوری

(محمد علی ابطحی،محمد رضا خاتمی،مسعود ده نمکی،محمدرضا شریفی نیا و رضا ناجی)

محمد علی ابطحی

نظرتان درباره داریوش مهرجویی:فیلم هایش خیلی سنگین و باوقار است.خودشان را تا به حال ندیده ام،اما احساس می کنم یه کم بداخلاق باشد!

محمد رضا خاتمی

فیلم سنتوری را دیده اید؟

دکتر خاتمی:بله...اما پولش را به حساب آقای مهرجویی نریختیم....

نظرتان در مورد این فیلم چیست؟

از لحاظ کارگردانی و بازیگری کار هنرمندانه و بدیعی بود،ضمن اینکه به یکی از مهم ترین معضلات جامعه می پرداخت.

مسعود ده نمکی

خیلی از کارگردان های بزرگ سینما نقطه نظرهای مثبتی در خصوص کار(اخراجی ها) داشتند.مثلا شاید کسی باور نکند که مهرجویی از دیدن فیلم لذت برده بود و گفته بود تعجب می کنم که چرا هیات داوران به عنوان یک فیلم اول این طور برخورد کرده است.

سنتوری را در جشنواره دیدم.به نظرم از نظر ساختاری کار بسیار خوبی بود.از لحاظ مضمونی هم به هرحال بیان کننده نقطه نظرات کارگردان فیلم است.اما اگر من بودم یک سری چیزها را تغییر می دادم که باعث سوء تفاهم نشود.

من فکر می کنم در سینمای ما عده ای احساس پدرخواندگی دارند و خودشان را صاحب سینما می دادند،نه روشنفکر مهرجویی وار هستند و نه حزب الهی هیات اسلامی هنرمندان.

نظرتان درباره داریوش مهرجویی:

اجاره نشینها،هامون

خیلی ها می گویند اجاره نشینهایش یک فیلم اپوزسیونی بوده،شما قبول دارید؟

وقتی خودش می گوید نه باید همان را پذیرفت.ولی مطمئن هستم که فیلم هایش لایه لایه است.بحث ضد انقلاب و انقلاب نیست،بحث مضمون های فلسفی است که با یک روایت ساده طرح می کند.والا یکی از کسانی که آن موقع همین نقدها را می کرد الان خودش یکی از ضدانقلاب های تیر است.پس نمی شود روی این حرف ها حساب کرد.

محمدرضا شریفی نیا

آقای مهرجویی هم تا پیرامون کسی سوال نکند نمی گوید برای بازی بیاید.در انتها باز آقای مهرجویی کسی که تا به حال بازی نکرده را به دست من می سپرد و می گوید که شما بگویید می تواند خودش رابرساند یا نمی تواند.من برای محمد سلوکی کار کردم،تست گریم گذاشتم و بعد او را به گروه تئاتر فرستادم.او چهار ماه با بچه ها تمرین کرد تا به موقعیت نقش برسد.شاید سلوکی از عهده ی نقش ورسیون اول فیلم نامه بر می آمد اما در ورسیون دوم کار سنگین شد.متن دوم برای سلوکی وزنه ی بزرگی بود.او می توانست وزنه ی 100کیلویی را بزند اما به نظر من وزنه 500کیلویی را نمی توانست در کار اولش بزند.

ولی تفاوت انتخاب خیلی فاحش بود.مثل این است که به من بگویید این وزنه را بزن وگرنه حسین رضازاده را می آورم.

اگر وزنه 50کیلو باشد می گویم که شما بزنید اما وزنه ی 500کیلویی را به رضازاده می دهم.اتفاقا آقای مهرجویی با بهرام رادان هم موافق نبود.در مهمان مامان هم قرار بود او بازی کند اما این اتفاق نیفتاد.چون چهره ی او را مناسب این نقش نمی دید.مشکل رنگ چشم ها و حالت کلی صورتش بود که با گریم می توانستیم آن را عوض کنیم.من شک نداشتم که بهرام از پس اجرای نقش برمی آید.

 

مجله ی رویش_گفتگو کننده:رضا رشیدپور


عکس بالا:پشت صحنه پری

حمید آقا هامون

 

اگر آن آپارتمان خالی و آن لیوان نیمه خالی چای سرد نبود،اگر آن وکیل صریح در آن صبحگاه پاییزی به سراغ حمید هامون مشوش که در آینه به خود بد و بیراه می گفت،نمی آمد.اگر آن عشق نوددرصدی به مهشید نبود.اگر آن اسلحه کشی ناکام و آن همه رویا و تنهایی وآن همه تلواسه که به یکباره می ریخت جلوی چشم تماشاگرانی که از قهرمانی های آریا و قریبیان خسته شده نبود،شاید امروز نوشتن درباره خسرو شکیبایی به عنوان بازیگری ار تئاتر آمده به سینما چندان مناسبتی نداشت.شکیبایی در آغاز دهه هفتاد با بازی شاه نقش تکرار نشدنی حمید هامون بار خود را بست.بسیاری این عقیده را دارند که سایه حمید هامون آنقدر سنگین است که هرگز از سر شکیبایی کوتاه نشد.شکیبایی هر نقش دیگری را بازی کرد انگار حمید هامون بود که در جلد نقش دیگری رفته است.انگار خسرو شکیبایی نام مستعار حمید هامون است.حمید هامون آن قدر خود نقش بود که جدا شدن از آن برای شکیبایی دور شدن از خودش بود.

چندبار به مدد گریم و نقش های دور از آن روشنفکر میانسال سرخورده،شکیبایی خودش را برد به سمت و سویی دیگر تا بلکه سایه هامون را گم کند،اما داستان برای او رقم خورده بود.آخرین دستاورد این دوری از حمید هامون در اتوبوس شب دوباره برایش جایزه و تحسینی فراهم اورد،انگار در پشت رل آن اتوبوس و در پشت خط مقدم حمید هامون برای مدتی به مرخصی رفته بود.اما شکیبایی برای یک نسل همان نسلی که او را ستاره آسمان پریشانی های درونی خود کرده بود همیشه حمید هامون بود،هست و خواهد بود.

همین چند سال پیش بود که سازندگان فیلم"عروسک فرنگی"برای انتخاب بازیگری که نقش مرد میانسال عاشق پیشه ای را بازی کند از دختران جوانی که برای ایفای نقش اول انتخاب شده بودند پرسیدند کدام بازیگر مرد ایران را برای بازی در مقابل خود انتخاب می کنند.همه دختران بی اندکی تردید نام خسرو شکیبایی را برزبان آورده بودند.او هنوز برای عاشقی و آن هم عشق های نامتجانس و نا متعادل انتخاب مناسبی به نظر می رسد.هنوز آشفته است و خسته و هنوز تردید از همه جایش می بارد.

شکیبایی پیر شده است.کافی است به صورتش خیره شویم.در کلوزاپ هایی که در فیلم های تلویزیونی از او می بینیم .گذر زمان آنقدر بی رحمانه ما را با رویای حمید هامون تنها می گذارد که دوباره به همان آپارتمان خالی و لیوان چای نیمه خالی سرد پناه ببریم و با هامون زمزمه می کنیم:چرا آدمی در اوج تمنا نمی خواهد.نسلی در هامون پیر شده است.با ستاره هامون:خسرو شکیبایی

تجربه کار با داریوش مهرجویی:

هامون(1368):نقطه عطف کارنامه بازیگری خسرو شکیبایی فیلمی که با آن پرسوناژ سینمایی شکیبایی تا سال ها شکل گرفت و همچنان سایه اش بر نقش آفرینی های شکیبایی دیده می شود.این فیلم داریوش مهرجویی به واسطه امکانی که در اختیار بازیگرش قرار می داد فرصت مغتنمی برای هرکدام از بازیگران بود که با ایفای نقش حمید هامون،دوران جدیدی از حیات حرفه ای شان را آغاز کنند و این نقش نصیب شکیبایی شد و او هم با درخششی خیره کننده تا امروز خاطره خوشی از آن برای دوستداران سینمای ایران باقی گذاشته است.شکیبایی با این فیلم میان عامه تماشاگران رفت و از آن زمان جلوه هایی از یک ستاره را پیدا کرد.


بانو(1370)در این فیلم داریوش مهرجویی،شکیبایی نقش محوری ندارد و توقیفش هم باعث شد تا اصولا کار تمام عوامل فیلم با تاخیری چندساله دیده شود.با این همه در معدود لحظات حضور شکیبایی متفاوت ترین نقش آفرینی او در آن سال ها قابل مشاهده است هرچند که پرداخت و زمان اندک نقش اجازه خودنمایی بیشتری به شکیبایی نمی دهد.

 

سارا(1371)ادامه همکاری های شکیبایی با مهرجویی در سارا برای بازیگری که در دوران اوج کاری اش قرار دارد دستاوردی به همراه نمی آورد.فیلمی که بیشتر متعلق به بازیگر زنش است و تنها حضور شکیبایی در یک نقش منفی مهمترین ویژگی و امتیازش شمرده می شود.چنین همکاری در فیلم بعدی مهرجویی(پری)هم ادامه پیدا کرد و بازی در دو نقش برای شکیبایی در فیلمی که باز هم متعلق به نیکی کریمی بود،صرف حضور او را نشان می داد.


میکس(1378)از موفق ترین تجربه ها در دور شدن از شخصیت خاص خلق شده از جانب شکیبایی در فیلمی از کارگردان هامون.میکس هرجند در شکل مستقل فیلم موفقی نبود اما یک بازی متفاوت از شکیبایی داشت که در امتداد حضور او در اپیزودی از فیلم"قصه های جزیره"بود.فیلم سرگشتگی های کارگردانی را نشان می داد که باید فیلمش را به جشنواره فجر می رساند و در این راه کارش به جنون می رسید.نابودی شخصیت فیلم در اجرای شکیبایی بالاتر از تصور بود.


دیالوگی از فیلم های مهرجویی:

اگه می خوای مخت کار کنه اینو بخون

آسیا در برابر غرب

حالا اگه می خوای یه خورده بسوزی بیا اینو بخون

ابراهیم در آتش

(هامون_خسرو شکیبایی)


و عکسی اختصاصی، بزرگان موسیقی و سینما در کنار هم:استاد شجریان و استاد مهرجویی

چند تا نکته:.....

این آهنگه(ذلیل و بی چاره تر از من نیست در کوی تو/خمیده شد پشت من از غم چون ابروی تو)خیلی قشنگه.

و آهنگ زیبای علیرضا افتخاری(تو با منی اما من از خودم دورم )خیلی قشنگه و چه قدر موسیقی در فیلم های مهرجویی موثر وزیباست.

دوستان در فیلم لیلا دقت کردید صدای حسین برادر لیلا چه قدر خوبه؟؟؟رضا(علی مصفا)که جای خود دارد.

و رضا رشید پور به بازیگران بی پولی پیوست!!فقط با بهرام رادان و لیلا حاتمی بازی نکرده بود که اونم قسمت شد!(روزنامه بانی فیلم)

و چقدر جالب که لیلا ورضا در مهرماه ازدواج کردند.من متولد ماه مهر هستم.

یه چیزی:باورتون میشه خسرو شکیبایی تو هامون 40سالش بود؟

فیلم سارا به کارگردانی داریوش مهرجویی و با بازی نیکی کریمی ،امین تارخ و خسرو شکیبایی 23تیر ماه از شبکه 4، سینما اقتباس




+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 17:43  توسط شهرزاد  | 

دوستان سلام

اول از همه تولد دو بازیگر دوست داشتنی سینمای ایران استاد عزت الله انتظامی و رضا کیانیان رو به همه ی شما سینما دوستان واقعی تبریک می گم و برای این دو عزیز آرزوی سلامتی و موفقیت در همه ساعات زندگیشون دارم.مطلب من در این باره رو آخر این آپ و بعد از اخباری از جدیدترین پروژه ی داریوش مهرجویی بخونید.

و اما دوستان اخباری از پروژه ی آینده مهرجویی:

درست در روز هایی که قرار بود سنتوری روی پرده برود مهرجویی پیش تولید اولیه نقاب زیبا رو آماده کرده بود و مشغول بازنویسی نهایی فیلمنامه بود.او حتی سرخوش از موفقیت سنتوری در جشنواره از بهرام رادان و گلشیفته فراهانی به عنوان گزینه های اصلی برای بازی در نقاب زیبا نام برده بود.مهرجویی به فاصله پنج شش ماه از آن ماجرا به فکر فیلمنامه دیگری افتاد.تمام ماجرا های"سفر به شهر فرشتگان"در خارج از ایران رخ می دهد.

فیلم درباره یک مرد ایرانی است که به آمریکا سفر می کند و بالاجبار در کازینویی در لاس وگاس مشغول به کار می شود.او که شخصی با عقاید مذهبی است در همان کازینو همچنان پایبند به اعتقاداتش باقی می ماند....

مهرجویی چند سال قبل فیلمنامه ای با عنوان"خدا در کازینو"نوشته بود که به احتمال فراوان نامش را به"سفر به شهر فرشتگان" تغییر داده است.دقیقا زمان ساخت این پروژه مشخص نشده اما گفته می شود مهرجویی قصد دارد این فیلمنامه را به عنوان کار جدید سینمایی اش جلوی دوربن ببرد.گویا تعدادی از دوستان نزدیک مهرجویی برای مهیا کردن سرمایه مربوط به ساخت "سفر به شهر فرشتگان"پیش قدم شده اند تا این کارگردان مشکلی از بابت تولید یک فیلم سینمایی در خارج از ایران نداشته باشد.تا آنجایی من اطلاع دارم و شنیدم فعلا نه درخواست پروانه ساختی به اداره نظارت ارسال شده و نه پیش تولید رسمی فیلم آغاز شده اما به گفته یکی از نزدیکان مهرجویی،"سفر به شهر فرشتگان"اواخر تابستان کلید می خورد.و به احتمال زیاد بازیگر نقش اول آن بهرام رادان خواهد بود.

 


از هفته آينده و از شبکه 4 سيما پخش مي شود

سريال «مهمان مامان» هر روز صبح
سريال «مهمان مامان» ساخته داريوش مهرجويي و از توليدات سيمافيلم از روز دوشنبه هفته آينده در شش قسمت از شبکه چهار پخش مي شود. اين سريال که هر روز ساعت 15/11 پخش خواهد شد، پيش از اين در قالب نسخه سينمايي نخستين بار در بيست و دومين جشنواره فيلم فجر و سال بعد در سينماهاي کشور اکران شده بود و بعد از آن هم شبکه هاي مختلف تلويزيوني چندين بار آن را پخش کردند. از همان ابتداي ساخت اين فيلم اعلام شده بود سريال «مهمان مامان» بعد از اکران نسخه سينمايي از تلويزيون پخش خواهد شد، اما بعد از آن چندين بار اين موضوع تکذيب و حتي گفته شد به جز نسخه سينمايي، نسخه ديگري از اين فيلم ساخته نشده است. حتي مدتي نيز اعلام مي شد سريال «مهمان مامان» مجموعه يي از نسخه سينمايي و پشت صحنه هاي اين فيلم است که بعد از اکران آن در سينماها در قالب برنامه يي از تلويزيون پخش خواهد شد. اگرچه ساخت اين سريال شش قسمتي بارها مورد تکذيب قرار گرفته بود اما ديروز به شکل ناگهاني اعلام شد سريال «مهمان مامان» در شش قسمت از شبکه چهار سيما پخش خواهد شد. نکته قابل توجه در پخش اين سريال شش قسمتي زمان روي آنتن رفتن آن است که در نوبت صبح و به شکل هرروزه برنامه ريزي شده و به اين شکل پيش بيني مي شود اين سريال مخاطبان کمتري داشته باشد. شبکه چهار سيما پيش از اين و در زمان پخش سريال «شهريار»، تکرار همين مجموعه تلويزيوني را پنجشنبه هر هفته ساعت 19 پخش مي کرد، اما پخش سريال «مهمان مامان» به اين شيوه شکل جديدي از نحوه نمايش سريال هاي ايراني را به ذهن مي رساند. اين شبکه براي پخش سريال هاي ايراني است. سريال مهمان مامان يکي از آخرين مجموعه فيلم سريال هايي است که پيش از اين جزء توليدات معمول سينما و تلويزيون محسوب مي شد. نسخه سينمايي مهمان مامان ابتدا سال 1382 پس از توليد و تکميل امور فني، روانه پرده سينماها شد و در مدت اکران خود توانست به فروشي بالغ بر 400 ميليون تومان دست پيدا کند. اين فيلم بر اساس داستاني به همين نام نوشته هوشنگ مرادي کرماني به تهيه کنندگي و کارگرداني داريوش مهرجويي در مرکز سيمافيلم توليد شده است. به دنبال پيگيري خبرنگار اعتماد درباره دلايل پخش اين سريال در زمان فوق رحيمي مدير تامين برنامه شبکه چهار درباره تصميم براي پخش اين سريال از روز دوشنبه هفته آينده گفت؛ «به دليل همزماني با ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) و روز مادر تصميم به پخش اين سريال گرفتيم.» او همچنين درباره پخش اين سريال در نوبت صبح گفت؛ «به دليل اينکه اکثر مخاطبان در اين بازه زماني خانواده ها هستند، نوبت صبح زمان مناسب تري براي پخش اين سريال بود.»

اميدوارم سانسور نشود
داريوش مهرجويي؛ از همان ابتدا قرار بود «مهمان مامان» را به دو شکل سريال (در شش قسمت) و نسخه سينمايي بسازيم. نسخه سينمايي آن همان چيزي بود که در قالب فيلم «مهمان مامان» در سينماها اکران شد و چند بار هم تلويزيون آن را پخش کرد. از چگونگي پخش سريال و تغييرات احتمالي آن اطلاع چنداني ندارم. زماني که من آن را به شکل سريال آماده مي کردم در قالب شش قسمت حدوداً

40 دقيقه يي آماده نمايش شده بود اما اميدوارم براي پخش از تلويزيون تغييرات چنداني در آن صورت نگرفته باشد. در اين فيلم عناصر شيرين و خوشمزگي هاي تصويري زيادي وجود دارد که با حذف آنها مسلماً از تاثير آن که حالا قرار است نسخه سريالي اش پخش شود، خواهد کاست. نکته ديگر اينکه گويا قرار است اين سريال صبح ها پخش شود که آن هم با توجه به چندين بار پخش نسخه سينمايي آن از تلويزيون به نظر مي رسد از تصميمات مديران شبکه باشد. به هر حال رمق اين فيلم بعد از نمايش هاي متعدد گرفته شده است. اما در نهايت اين سريال در اختيار سيمافيلم است و من هيچ خواسته يي درباره پخش و چگونگي آن نمي توانم داشته باشم. اما فقط اميدوارم با سانسور بعضي بخش ها به جذابيت ها و شوخي هاي سريال لطمه يي نخورد.

اینم یه عکس قدیمی از استاد البته بالایی هم هست


در کجای این زندگی عشق را گم کرده ایم؟

خسته ام خیلی تنهام،دوباره تابستون دوباره روزای گرم که اصلا حوصلشونو نداری.همش دنبال اینی که بری یه جایی و از این گرما خلاص بشی بهترین جاهم که معلومه سینماست مهم اینه که خنکه و خستگی از تنت بیرون می ره با فیلمش چیکار داری حالا می خواد سنتوری باشه یا محاکمه می خواد فیلم داریوش مهرجویی باشه یا ایرج قادری .ولی شاید بتونی یه جوری

تحمل کنی.شاید به این فکر کنی که چه جوری می تونی تابستونتو به آخر برسونی و در انتظار عید فطر باشی که یک مانی حقیقی و فیلمش دوباره سرحالت کنه.به مینا و مرتضی و آذر و علی فکر کن.نه یه لحظه فکر کن.مرتضی استاد دانشگاه و معمار امروز،مینا دانشجوی بلند پرواز دیروز و زن سرخورده امروز،آذر مبارزه گر و آرمانگرای دیروز و به بن بست رسیده امروز و علی که به اعتقاد سه ضلع دیگر این مربع،در این سالها تغییری نکرده است.به قول آقا مهدی(مدیر وب ترانه علیدوستی)انتظار شیرینی است.فقط به شرطی که این انتظار آنقدر طولانی نشود که به جای این که روی صندلی سینما نشسته باشیم و فیلم را نگاه کنیم روی زمین باشیم و به تلویزیون نگاه کنیم و حسرت بخوریم که چرا؟.البته فکر نمی کنم کنعان ایرادی داشنه باشد ولی خوب مگر سنتوری ایرادی داشت؟نمی خوام از سنتوری صحبت کنم چون خسته شدین انقدر شنیدین ولی هربار که سنتوری رو نگاه می کنین به یاد بغض مهرجویی که روی صندلی های جشن اختتامیه نشسته بود بیفتین واین جمله بهرام رادان عزیز رو همیشه یادتون باشه که مهرجویی بزرگ نیازمند جایزه نیست و جایزه نیازمند داریوش مهرجویی است.بازم بحث رسید به سنتوری.

تابستون خوبی داریم. همیشه پای یک زن در میان است و دیواروصدسال به این سالها و......

تابستون خوبی داریم اگر که خرابش نکنن.نمی خوام الکی به قول بعضی ها انرژِی منفی بدم اما راستش به خیلی از فیلم ها امیدی ندارم نه فقط من که حتی خیلی هاهم اینطوری فکر می کنند.لازمه که اسم ببرم؟ صدسال به این سالها، سه زن ،خاک آشنا و خیلی فیلم های دیگر.

اونروز سینما رفته بودم فیلم زنها فرشته اند!!راستش از من بعید بود آخه من پارسال شاید 5یا6 بار بیشتر سینما نرفته بودم اونم فیلم هایی که تعریفشونو شنیده بودم. نه که مثلا اهل سینما نبودما نه اتفاقا من خیلی سینما می رفتم.ولی خوب...قبل از شروع فیلم آنونس همیشه پای یک زن در میان است رو پخش کرد.قشنگ بود خیلی.

این روزا همش دارم به پروژه جدیدترین فیلم مهرجویی فکر می کنم.شاید باورتون نشه ولی راست دارم میگم.می ترسم نمی دونم چرا، احساس می کنم نمیشه. احساس می کنم همه یه فرصتی رو از مهرجویی گرفتند و ایشون هر فیلمی که بسازه مورد پسند آقایون محترم قرار نمی گیره حتی اگه یه فیلم ،نه، یه شاهکار مثل گاو بسازه.یه لحظه فکر کنین به این فیلمشون پروانه نمایش ندن اصلا چرا پروانه نمایش،پروانه ساخت ندن.مهرجویی چیکار می کنه به نظرتون؟

داریوش مهرجویی برای من محترمه نه فقط برای من که برای خیلی های دیگر نیز همین طور.دوستشان داشتم،دارم و مطمئن باشید خواهم داشت.بالاخره یه روز قدرشو می دونن همین آقایون.داریوش مهرجویی عزیز،داریوش مهرجویی دوست داشتنی بهترین کارگردان این کشور در تاریخ سینمای ایران از نظر دوستدارانش است.شاهکاراشو یادتون باشه هامون،گاو،درخت گلابی،لیلا،سارا،پری،اجاره نشینها،مهمان مامان و این اواخر سنتوری که با هر معیاری یکی از سه فیلم برتر کارنامه ی اوست.بگم اگه می خواین تابستون کسلی نداشته باشین چیکار کنین؟همین الان برین سیدی های هامون و لیلا و درخت گلابی و سنتوری رو بیارید و نگاه کنید.شک نکنید پشیمون نمی شید.

یادباد آن عشق قدیمی،سینما....که تورا نگه داشت مینا....وماراهم....(جمله مجله نسیم در ویژه نامه نوروز)

تمام می شوم شبی،فقط به من اشاره کن.


استاد انتظامی هفت پروژه موفق در کنار داریوش مهرجویی کار کرده است. گاو،مدرسه ای که می رفتیم،شیرک،اجاره نشینها،بانو،آقای هالو و هامون .

مسعود کیمیایی در وصف او می گوید:مثل تکه ای از تخت جمشید

پرویز پرستویی:عزت سینمای ایران

و محمدرضاگلزار در برنامه شب شیشه ای گفته است:آقای انتظامی که...عاشقانه دوسشون دارم الگوی بسیار خوبی هستند برای بازیگران.

و درباره رضاکیانیان هم به سیدی شب شیشه ایم سرزدم.که البته خوشبختانه از هیچ کس رضا کیانیان رو نپرسید و برای نظر بهرام رادان چون ازش اسم نپرسید مجبور شدم از وسط مصاحبه اش بنویسم.

ابراهیم حاتمی کیا:رضا رو من خیلی دوسش دارم.رفیقمه اصلا بازیگریشو بذاریم کنار رفیقمه

بهرام رادان:آقای کیانیان خیلی برای من موجود دوست داشتنیه.

حامد کمیلی:استاد بازیگری،رضا کیانیان از معدود بازیگراییه که شدیدا به جزئیات فکر می کنه و شدیدا تو بازیهاش من یاد می گیرم و شدیدا آدمیه که ریزبینه واین ریزبینی ها باعث قدرت فوق العادش شده.(چه فدر میگه شدیدا)

تاریخ تولد:استاد انتظامی 30خرداد

رضا کیانیان:29خرداد






پیشنهاد سینمایی:بشینید خونه درودیوارو نگاه کنید سنگین تره.آره.

پیشنهاد خواندنی:کتاب مردی که گورش گم شد نوشته حافظ خیاوی

پیشنهاد سریال:مرگ تدریجی یک رویا. اگه دلیل می خواید وبه فریدون جیرانی علاقه ای ندارید،چه دلیلی بهتر از آراس مشرقی سریال؟؟؟؟؟تازه تیتراژه سریال رو هم رضا یزدانی می خواند. و به نظر من هم خیلی متفاوته و هم قشنگ.به باد فیلم های کیمیایی عزیز.البته یه پیشنهاد دیگه:سه در چهار خیلی بامزه است.تازه از مهرجویی هم اسم می برن!والبته سریال مهمان مامان از دوشنبه.

و برای اولین بار و شاید آخرین بار دیالوگی از فیلم های مهرجویی. دیالوگی که عاشقشم:

شاید اگه یه روزی این داستانو برای باران دختر رضا تعریف کنن خندش بگیره که اگه اصرار مادرجون نبود اون هیچ وقت پا به این دنیا نمی ذاشت.(لیلا_داریوش مهرجویی)


تا آپ بعدی
خدانگهدار
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 1:24  توسط شهرزاد  | 

مهرجويي درباره ليلا

1ليلا يك دايي دارد و مادر دارد و درچنين خانه اي زندگي مي كند و شله زرد پختن هم يكي از رسم هاي آنهاست.يادم مي آيد براي شروع فيلم با خانم انصاريان موضوع هاي مختلفي را بررسي كرديم. چون موضوع مهم سرآغاز آشنايي اينهاست و نه مساله مراسم.براي اينكه ما مي خواستيم موقعيتي خلق كنيم كه اين دو نفر براي اولين بار با هم آشنا شوند.آنجاست كه تلنگر زده مي شود و اين دو با هم جفت مي شوند.روي اين اصل در اين فكر بوديم كه اين آشنايي را در چه صحنه اي بياوريم و كجا بياوريم. چون اين يك صحنه كليدي است.اول فكر كرديم آنها يكديگر را در تياتر ببينند يا در كنسرت.فكرهاي ديگري هم كرديم تا بالاخره اين مراسم شله زرد پزي به خاطرمان آمد كه مي تواند مراسم زيبايي باشد.دادن كاسه به دست رضا قشنگ بود.اين,از آغاز فيلم.آخر فيلم هم بعدا به اين صورت شكل گرفت كه آنها دوباره در چنين مراسمي به يكديگر وصل مي شوند

2ليلا اصلا يك داستان عاشقانه است.اگر در اين رابطه عشق نبود كه هيچ مشكلي نداشتند. اگر عشق نبود كه ليلا يا قبول نمي كرد يا مي گذاشت مي رفت يا اينكه اصلا برايش مهم نبود.ولي چون عشق وجود دارد,درام و رنج به اين صورت شكل مي گيرد وگذشت ليلا هم به همين خاطر است.شنيده ام خيلي از زن ها از ديدن ليلا عصباني شده اند و منتظرند فيلم اكران شود تا حساب مرا برسند!بعضي ها هم فكر مي كنند ليلا يك فيلم ضد زن است و فكر مي كنند زن ايراني دراين فيلم تحقير شده.بعضي ها هم هستند كه از فيلم دفاع مي كنند.

3می دانم وقتی به پرورشگاه می روند لیلا به شوهرش می گوید تو که می توانی بچه دار شوی چرا می خواهی یک بچه سرراهی برداری؟شاید لیلا فکر می کند این ظلم است یا شاید هم آن احساس و شفقتی که در آن موقع در او هست باعث بیان این حرف می شود.آخر سر هم می بینیم کار به چه سمتی می رود.یعنی رضا بچه دار می شود و لیلا او را بزرگ می کند و به خواسته ای که داشته می رسد.چون قبلا گفته بود اگر رضا بچه دار شود,خودش بچه او را بزرگ خواهد کرد.من فکر می کنم آنها در ادامه زندگی به سعادت می رسند و با هم بیشتر جفت می شوند.


4 یک جایی هست که رضا به لیلا می گوید:من فکر می کنم تو دیگر اصلا مرا دوست نداری.تو چه طور حاضر می شوی یک زن دیگه بگیرم؟این شک برای رضا هم هست که وقتی زنش به او می گوید برو زن بگیر به عشق او شک می کند که آیا این یک نقشه نیست؟پس تمام این پرسش ها و درگیری ها در رضا هم هست و آنجا به نظر من خیلی صادقانه به لیلا می گوید:"حس می کنم از من دور شدی و مرا دوست نداری.چرا این قدر اصرار می کنی زن بگیرم.من زن می خواهم چکار؟خود تو را هم زورکی گرفتم!

5 وقتی اینها می روند پرورشگاه،لیلا می رود جلو و با بچه ها بازی می کند ولی رضا جلو نمی رود.رضا همان جا ایستاده و دارد نگاه می کند.این به همان شخصیتش برمی گردد که اصلا دلش بچه نمی خواهد.آن متنی هم که می خواند نشان دهنده گرایش های مدرنش است.اصلا خود من هم این جوری بودم!یعنی نه می خواستم زن بگیرم و نه می خواستم بچه دار شم.برای اینکه فکر می کردم این چیزها درون شان یک انسان آزاد و خودمختار است.این شاید نشانگر آن جنبه از شخصیت رضاست و این متنی هم که از سیمون دوبووار می خواند شاید درددل خودش است.اصلا شاید بچه نمی خواسته.

داریوش مهرجویی


منبع:مجله نسیم


حرف‌های داریوش مهرجویی درباره امام خمینی(ره)
امام دلیل وجودی سینما را مشخص کرد

سینمای ما - این دو گفت و گوی کوتاه با داریوش مهرجویی توسط محمد تاجیک و در سال‌های 1379 و 1380 انجام شده است و هنوز خواندنی است:

نه تنها نظر من، بلكه نظر تمامي مورخين اين است كه حضرت امام خميني(ره)، خطي مشي سينماي ايران را مشخص كرد كه چه‌گونه باشد، ايشان دليل وجودي سينما را مشخص كرد كه عامل تعيين‌كننده مهمي بود. در آن زمان، همه مانده بودند كه چه كار كنند. داريوش مهرجويي، كارگردان فيلم گاو در گفت و گو با ايسنا با عنوان كردن مطالب فوق افزود: ما در نوفل‌لوشاتو با حضرت امام(ره) آشنا بوديم و در آن جا با ايشان و تمام خانواده‌اش مصاحبه كرده بوديم و ايشان با نام من آشنا بود. كارگردان ميكس در پاسخ به سؤال خبرنگار ايسنا كه چرا فيلم‌هاي شما هميشه سانسور مي‌شدند گفت: وقتي يك فيلم، از سطح آگاهي موجود يك مقدار فراتر رود ، سانسورچي‌ ترجيح مي‌دهد آن را توقيف كند. كارگردان هامون و اجاره‌نشين‌ها در پاسخ به سؤالي كه چرا در هامون و اجاره‌نشين‌ها پايان فيلم به گونه‌اي بود كه نگاه به گيشه داشت گفت: سانسور در آن موقع باعث شد كه پايان فيلم‌ها اين گونه بشود و چنين چيزي در پايان فيلم، واقعا اضافه بود. كارگرداني “پري“ همچنين گفت: اگر مي‌بينيد كه يك عده‌اي زياد مي‌روند طرف فيلم عامه‌پسند يا طرف فيلم خاص، به خاطر اين است كه اين كوران و اين وضعيت موجود راه را براي اين گونه كارها باز مي‌كند. مهرجويي اضافه كرد: از نظر محتوا و از نظر غناي فكري، ما آثار انگشت‌شماري در بعد از انقلاب در زمينه‌ي تئاتر، رمان و شعر و حتي سينما داريم كه از نظر محتوا نمي‌تواند به برابري با گذشته و قبل از انقلاب برسد. اين كه ما از نظر آثار بامحتوا عقب هستيم به روح كلي مملكت و جو غالب و ناآگاه جمعي برمي‌گردد. داريوش مهرجويي در پاسخ به سؤالي كه شما همان قدر كه به عرفان و طريقت اعتقاد داريد به شريعت هم اعتقاد داريد گفت: تمام اساس و بنيان فرهنگ ما بر محور يك دوگانگي است كه از دوران ماني و زرتشت به ما رسيده است و اين دوگانگي در اسلام به صورت مذهب شيعه در ما ظهور مي‌كند كه خود اين يك شكاف اصلي با سنت مي‌شود. دوم، جداي از اين دوگانگي كه ما مي‌بينيم در مكاتب عرفاني و مذهبي‌مان بروز مي‌كند، مسأله‌ي ظاهر و باطن هم مطرح مي‌شود؛ ما يك ظاهر قرآن را داريم و يك باطن قرآن، و اين جزئي از فرهنگ ماست، ما نمي‌توانيم اين دو را از هم بشكافيم و بگوييم اين خوب است و آن بد، يكي از همين دوگانگي‌ها همين مسأله‌ي شريعت و طريقت است؛ به نظر من اين دو تا به هم جفت شده‌اند. كارگردان “سارا“ اضافه كرد: همه هنرها، نوعي اتوبيوگرافي است. خود انسان، در آن است و نوعي حديث نفس به شمار مي‌آيد كه در بعضي‌ها بيشتر و در بعضي‌ها كمتر است. مهرجويي گفت: بهترين روشنفكران ما كساني هستند كه تأويل مجدد از انديشه‌ي اسلامي مي‌كنند. كسي مانند عبدالكريم سروش يك فيلسوف درجه‌ي يك ايراني است كه اگر قرار بود زمان ما عطار و ملاصدرا را داشته باشيم عبدالكريم سروش ملاصدراي امروزي است.

من در سال ۸۰ گفت وگوی دیگری با مهرجویی درباره فیلم گاو انجام دادم که به شرح زیر است:

داريوش مهر‌جويي گفت: هنگامي كه فيلم «گاو» به جشنواره‌هاي خارجي رفت، « دست‌راستي‌ها» مي‌گفتند شما آبروي ايران را با ساخت اين فيلم برده‌ايد و حكومت درخشان پهلوي را در حالي كه در آستانه ورود به دروازه تمدن جهاني است، فقير و بدبخت نشان داده‌ايد. كارگردان فيلم گاو افزود: از آن طرف، چپي‌ها به ماحمله مي‌كردند و مي‌گفتند شما كه اين فيلم را ساختيد، چرا نيامديد مثل ماركسيست‌ها طبقه استعمار گرو بورژوا را بكوبيد؟ چرا از طبقه كارگر دفاع نكرديد؟ داريوش مهرجويي در پاسخ به اين سوال كه عده‌اي معتقدند موفقيت سينماي ايران در جشنواره‌ها نه به دليل مسائل تكنيكي، بلكه صرفا به دليل مسائل سياسي است، گفت: اين موضوع اصلا صحيح نيست و به دست كم گرفتن عقل و شعور گردانندگان جشنواره‌هاي خارجي باز مي‌گردد. در حالي كه اغلب دست اندركاران اين جشنواره‌ها، روشنفكران برجسته‌اي هستند كه آثار ممتاز سينمايي را انتخاب مي‌كنند. وي ادامه داد: دليل آنها براي انتخاب يك فيلم، نمايش فقر و فلاكت نيست. چرا كه درصورت انتخاب فيلمي ضعيف حيثيت جشنواره خود را برده‌اند. كارگردان «دايره مينا» گفت: اين پندار غلط را بايد از ذهن دور كرد كه همه مسئولان جشنواره‌ها مخالف ما هستند و مي‌خواهند حيثيت ايران را از بين ببرند. شان هنر بالاتر ازاين حرفهاست. اما متاسفانه طرح مباحث اين چنيني بغض‌آلود و متعصبانه است و با ديدي جزمي به آن نگاه مي‌شود. مهرجويي اضافه كرد: علت استقبال خارجي‌ها از سينماي ايران صداقت و اصالت فيلمهاي ايراني است. چون آنها هر شب با پخش فيلمهاي قلابي و سوزناكي به نام soap opera يا « كف صابون» از تلويزيون روبرو مي‌شوند، دنبال فيلمهايي مي‌روند كه درآن اصالت و صداقت باشد و براي گيشه وتماشاچي ساخته نشده باشد، بلكه واقعيتي را افشا كند. مهرجويي در پاسخ به سوالي درباره دليل توجه « امام خميني» به فيلم« گاو» گفت: درشرايط اوايل انقلاب سينما موضوع ملعوني بود و مردم تمام سينماها را آتش مي‌زدند. چون مي‌گفتند سينما محل ترويج فساد است. به همين دليل توليد فيلم به صفر رسيد و سينماها تعطيل شد. وي ادامه داد: دراين وضعيت تلويزيون به طوراتفاقي « گاو» را نشان داد و مرحوم امام(ره) اين فيلم را مشاهده كردند و در نطقي گفتند: “ما نمي‌گوييم سينما اساسا بد است. نظير فيلم « گاو» مي‌تواند فيلم فرهنگي و آموزنده‌اي باشد و فكر و روح بيننده را تعالي دهد.” اين حرف امام براي سينماي ايران بسيار تعيين كننده بود.

این دو گفت و گو برای خبرگزاری ایسنا انجام شده است.


 


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 21:5  توسط شهرزاد  | 

اکران فیلم کنعان به کارگردانی مانی حقیقی و بازیگرانی همچون محمدرضا فروتن،ترانه علیدوستی افسانه بایگان و با حضور بهرام رادان نهم مهرماه قطعی شد..

تصاویری از این فیلم







دوستان سلام

دو روز به پایان اردیبهشت بیشتر نمانده و من در این آپ با مطلبی درباره روابط طلایی بازیگران(که تو آپ قبلی توضیح داده بودم)آمدم.امیدوارم که خوشتون بیاد و نظر یادتون نره.

دو روز دیگه امتحانای خرداد شروع میشه ومن احتمالا 15 خرداد شایدم زودتر با مطلبی که داریوش مهرجویی درباره فیلم لیلا نوشته آپ می کنم.

به امید موفقیت شما در امتحانات(البته اگر امتحان دارید)

"لیلا حاتمی":دختر رعنای دلشدگان با آن چال روی چانه که تا مدت ها ویژگی چهره اش بود،بعدها چنان قدرقدرتی شد که کسی جرات نکند او را عنصری وابسته بخواند.او مورد توجه و مطرح است،بی انکه صحبتی ازعلی حاتمی شود و بی آنکه به عنوان دختر کارگردان فقید سینمای ایران شناخته شود.

او دختر کارگردان بزرگ سینمای ایران است ولی لیلا ی سینمای "مهرجویی"ست و شبیه آن مروارید کمیاب ساراست که در میانه قصه به ناگهان رخ می نماید و پیدا می شود بی آنکه کسی از دلیل حضورش بپرسد.آن سرک کشیدن ناگهانی اش را به یاد بیاورید در فیلم لیلا وقتی با چشم ماشین رضا را دنبال می کرد تا زن جدید را رصد کند،او همانگونه به سینمای ایران سرک کشید و مقیم وماندگار شد.او را باید شیفته وار دید و ستایش کرد همانطور که خودش می خواهد."لیلا"ی یکتا را می توان به پدیده دیگری وابسته کرد؟نه علی حاتمی پدر اوست اما به یاد آن جمله معروف و شیرین"بیلی وایلدر"در"ایرما خوشگله""این یه داستان دیگه س"



مانی حقیقی:کارگردانی که می سازد اما فیلم هایش به نمایش در نمی آید پسر"نعمت حقیقی"فیلمبردار کهنه کار سینما و "لیلی گلستان"مترجم است و از پر اهمیت تر نوه "ابراهیم گلستان"نویسنده معروف مقیم لندن است.

(یه لحظه فکر کن آدم پدربزرگش ابراهیم گلستان باشه!)مانی حقیقی برای اولین فیلم بلندش به نام آبادان که هرگز به نمایش در نیامد آن را پس از چند فیلم کوتاه می ساخت توانست از امثال"داریوش اسدزاده جمشید مشایخی فاطمه معتمدآریا هدیه تهرانی و شاهرخ فروتنیان بازی بگیرد و مدیر فیلمبرداریش هم محمود کلاری باشد.



پولاد کیمیایی:شاید هیچ کس فکر نمی کرد آن پسر لاغراندام با آن چهره معمولی معمولی معمولی که در سینمای پدر همیشه یک نقش کوتاه فرعی داشت و خیلی به چشم نمی آمدچند سال بعد تبدیل به نقش اول های سینمای پدر شود.در یک کلام کسی باور نمی کرد پسر معمولی بابا چند سال پس از این بشود جانشین بهروز وثوقی و فرامرز قریبیان و حتی فریبرز عرب نیا و محمدرضا فروتن که هرکدام به نوبه خود سینمای پدر را فهمیده بودند.پولاد کیمیایی اما به ناگهان نقش اول و ضد قهرمان سینمای کیمیایی شد و توانست در حکم رو در رو و چشم در چشم لیلا حاتمی بایستد و سهم خود را قاطعانه از سینمای پدر بخواهد.



گلشیفته فراهانی؛تیرماه 62

پدر:بهزاد فراهانی بازیگر و کارگردان

مادر:فهیمه رحیم نیا بازیگر

گلشیفته دیرتر از باران و پگاه وارد دنیای سینما شد.دیرتر از دو نفر دیگر یعنی وقتی 14 ساله بود،نقش دختر پرشرو شور"درخت گلابی"را بازی کرد و با همان قدم اول سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن جشنواره را به دست آورد.از همان روز بود که تصویر گلشیفته شد "میم"14 ساله،دختر پرجنب و جوش و استثنایی فیلم مهرجویی انتخاب محمدرضا شریفی نیا بود.شریفی نیا بود که دست دختر دوستش بهزاد فراهانی را گرفت و به سینما آورد.ظاهرا پدر و مادر تمایل چندانی به این ورود نداشتند.مزه سیمرغ که زیر زبان آمد دیگر رها کردن سخت می شود و تا امروز 15 فیلم را در کارنامه اش دارد.






پگاه آهنگرانی؛مرداد 62

پدر:جمشید آهنگرانی تهیه کننده

مادر:منیژه حکمت کارگردان

اینکه می گوییم پگاه زودتر از گلشیفته فراهانی کارش را شروع کرده،بیشتر شبیه به یک شوخی بزرگ است.مگر حضور سه،چهار دقیقه ای در پنج سالگی شروع به کار حساب می شود؟6 سالگی پگاه با گربه آوازخوان آغاز شد.خارج از شوخی همه چیز از فرار تداعی از خانه شروع شد.پگاه نقش دختر نوجوان و فراری"دختری با کفش های کتانی"را بازی کرد.به خاطر همان فیلم جایزه جشنواره قاهره را گرفت و بعد از آن کم کار شد،به همین سادگی.این بار محمدرضا شریفی نیا در کار نبود که بخواهد او را به رسول صدرعاملی معرفی کند.دفترهای سینمایی میلادفیلم و بامداد فیلم به هم نزدیک هستند،علاوه بر اینکه عمو و خاله های محترم می توانند به هم کمک کنند.


باران کوثری؛64(چه ماهیه؟)

پدر:جهانگیر کوثری روزنامه نگار و تهیه کننده

مادر:رخشان بنی اعتماد کارگردان

باران هم وضعیتی شبیه به پگاه دارد.در 6سالگی جلوی دوربین می رود و دوربین را با"بهترین بابای دنیا"و"نرگس"تجربه می کند.بعد از نرگس هم تا مدتها و تا وقتی 14ساله شد در فیلم های مادرش بازی کرد.سه سال وقفه و خوش حال بود از اینکه دیگر در فیلم های مادرش بازی نمی کند.این اتفاق در سال 81 افتاد.باران کمی متفاوت تر از پگاه و گلشیفته است.تنها به این خاطر که تجربه حضور جلوی دوربین را از روزهایی که کوچکتر بود دارد.از همان 6 سالگی تا 14 سالگی که در زیرپوست شهر بازی کرد در شش،هفت فیلم سینمایی حاضرشد و تا قبل از این آخری،کسی حواسش به بازیگری که در حال تولد بود،نبود.



کمی رقابت،بیشتر رفاقت

آنها درباره هم صحبت می کنند و به طرز عجیب و غریبی احترام ویژه ای برای گلشیفته قائل هستند.دو سه سال پیش از این،پگاه در گفت و گویی این احترام را به زبان آورد و باران هم در گفت و گویی که بهمن ماه با نسیم انجام داد از آن صحبت کرد:در گلشیفته خیلی چیزها دیدم.خیلی دوست بودیم،ولی چیزی که در گلی خیلی برایم قابل احترام است،سیرصعودی است.نسل ما این را ندارد چون نسل تنبلی هستیم.در میم مثل مادر تو می بینی که گلشیفته برای نقشش زجر می کشد و تو با خودت می گویی چقدر با فیلم قبلی اش فرق کرده،چقدر حسش قوی تر شده.

 

زنگ ها برای آنها به صدا درمی آیند

بی انصافی است اگر چشم روی این سه نفر ببندیم و بگوییم بی استعدادند و به خاطر روابط خانوادگی شان جلو می روند.شروع این راه،ورودشان به دنیای سینما را مدیون خانواده های سینمایی شان هستند ولی چه کسی می تواند"میم مثل مادر"را بدون گلشیفته،"خون بازی"را بدون باران و"زندان زنان"را بدون پگاه تصور کند؟

 

رابطه های خویشاوندی بی ربط

شهرت حق آنهاست

از فوتبال به سینما

جهانگیر کوثری هم فوتبالی محسوب می شود اما با عنوان روزنامه نگاری و تهیه کنندگی اش مشهورتر است.هدیه اصلی اهالی فوتبال به دنیای سینما،همین ترانه علیدوستی،دختر بیست و چهارساله حمید علیدوستی است.ترانه چندان اهل فوتبال نیست،اما از همان دوران کودکی اش و به خاطر علاقه پدرش به سینما،فیلم های زیادی دیده.یک ویژگی و خصوصیت مشترک بین پدر و دختر وجود دارد.حمید علیدوستی با وعده برد  در مقابل استقلال و پرسپولیس،سایپای آن دوران را در دست گرفت و ترانه هم با رویای برد به میدان آمد.با ابن وجود وقتی نوبت به دختر می رسد دست و پای پدر کمی می لرزد.این همان ترسی است که پدر ترانه موقع بازی او در فیلم اولش داشته است.اما بالاخره یک خون در رگ های هردونفر جاری است.خون جسارت.



منبع:مجله نسیم
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 21:38  توسط شهرزاد  | 

سلام دوستان

امیدوارم حالتون خوب بوده باشد.

در این آپ من یک سری از پوسترهای فیلم های استاد مهرجویی رو گذاشتم.شما باید زحمت بکشید بگید کدومشون قشنگ تر از همه است.همچنین سه فیلم برتر کارنامه داریوش مهرجویی رو به سلیقه خودتون انتخاب کنید.

آپ بعدی احتمالا پرونده ای راجع به روابط طلایی بازیگران جوان است .(فهمیدید منظورمو؟)یعنی بازیگرانی که به وسیله پدر و مادرشون یا حالا هرکس دیگه وارد سینما شدند و امروز ماندگاریشون در سینما به دلیل توانایی های خودشون است.لیلا حاتمی،پولاد کیمیایی،گلشیفته فراهانی،باران کوثری،پگاه و ....

در این صورت آپ بعدی به استاد مربوط نمی شود.یه موقع خدای نکرده فکر نکنید من دیگه خبر یا مطلبی از داریوش مهرجویی ندارما،نه راستش من دو تا مطلب آماده دارم یکیش یه مطلب درباره خود داریوش مهرجوییه و یکی دیگشم نوشته مهرجویی درباره لیلاست.

ولی اونا رو گذاشتم واسه خرداد که امتحان دارم دیگه وقتی واسه نوشتن ندارم.

پس یادتون نره هم بهترین پوسترو انتخاب کنید،هم سه فیلم برتر کارنامه مهرجویی.

درخت گلابی،بازیگران:همایون ارشادی،گلشیفته فراهانی

 



هامون:خسرو شکیبایی،عزت الله انتظامی،بیتا فرهی



سارا:نیکی کریمی،امین تارخ،خسرو شکیبایی


 

شیرک:عرت الله انتظامی،مهدی اسدی،حمید جبلی،فرزانه کابلی



اجاره نشینها:عزت الله انتظامی،اکبر عبدی، حمیده خیر آبادی،ایرج راد،رضا رویگری،حسین سرشارو....




مدرسه ای که می رفتیم:علی نصیریان،عزت الله انتظامی

 


دختردایی گمشده:نگار فروزنده


بانو:بیتا فرهی،عزت الله انتظامی،خسرو شکیبایی

 


مهمان مامان:گلاب آدینه،حسن پور شیرازی،پارسا پیروزفر،امین حیایی،ملیکا شریفی نیا،نسرین مقانلو و....


علی سنتوری:بهرام رادان،گلشیفته فراهانی،مسعود رایگان،رویا تیموریان


 

دوستان اگر از شما کسی فیلم میکس رو دیده نظرشو بگه راجع به این فیلم

سه فیلم یادتون نره
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 19:31  توسط شهرزاد  | 

فيلمسازان ايراني در آرزوي فيلم‌ساختن براساس كدام كتاب‌ها هستند؟


مهرجويي: غير ممكن است اما دولت‌آبادي و گلابدره‌اي و گلشيري
«داريوش مهرجويي‌» كه از فيلمسازان ركورددار سينماي ايران در اقتباس ادبي است، به فارس گفت: اين بحث مفصلي است. كتاب خوب، كتابي است كه هميشه نمي‌شود آن را به فيلم تبديل كرد، براي اينكه خودش خودكفا است و تبديل آن به يك مديوم ديگر ناممكن است و به قول معروف راه نمي‌دهد.
وي افزود: كتاب‌هايي كه دوستشان داشته‌ام، خيلي زياد بوده ولي هيچ‌كدام از آنها را نمي‌خواستم تبديل به فيلم كنم. مثلا من روي كار گلابدره‌اي كار كردم يا كارهايي از دولت‌آبادي و گلشيري كه خب هيچ‌كدام از اينها به ثمر نرسيد.

سینمای ما


                                                     



عکسو داشته باشید!!


نظرتون کلا چیه؟




سلام دوستان

امروز تولد بهرام رادان بازیگر خوب سینمای ایران است .من هم تصمیم گرفتم به همین مناسبت تعدادی از عکس های زیبای این بازیگر رو بگذارم.


نظر یادتون نره

راستی کاش خودش الان ایران بود!!

 

بهرام رادان در روزهای آخر سال 86 هنگامی که بسیاری از مجله ها و روزنامه ها خواستار مصاحبه با او بودند به همه آن ها جواب منفی داده است و گفته:لو رفتن سنتوری همه حس و حال مرا گرفته است.

امیدوارم خداوند به همه ما آرامش ذهن عطا کند،چرا که برعکس آنچه همه می پندارند،سلامت جسم مهمترین نیست.چون خیلی از انسان ها هستند که علیرغم داشتن سلامت جسمی،آرزوی یک لحظه آرامش را دارند.آرامشی که در چشمان تک تک شما عزیزان موج می زند.

 



این گفته های بهرام رادان پشت تریبون سالن اجتماعات کهریزک در لحظه تحویل سال بود.

"سال 86 بدترین سال زندگی کاری من بود."شنیدن این جمله از دهان بهرام رادان ستاره توانای این روزهای سینمای ایران عجیب و باور نکردنی است.سال 78 جوان 20 ساله فیلم شورعشق هیچ نشانه ای از بازیگر حرفه ای امروز نداشت.

توقیف سنتوری و پخش قاچاقی سی دی های آن،توقف فیلم کارناوال مرگ،اکران بد فیلم چهارانگشتی و متوقف شدن فیلمبرداری فیلم تردید بدترین اتفاقات کاری امسال من بود.سالی که تلخ ترین اتفاقات کاری ام را تجربه کردم و حالا در پایان سال بسیار خسته ام.

 



او هنوز هم با اندوه درباره مهرجویی و فیلمش حرف می زند:سنتوری حاصل عمر مهرجویی است.من برای این کار شبیه پشت کنکوری ها شده بودم.از 20 روز قبل از فیلمبرداری در خانه را بستم،تمرین کردم و اتود زدم.در حالی که مهرجویی دست مرا باز گذاشته بود.حالا هم به خودش و همه اعلام می کنم به خاطر اتفاقی که برای فیلمش افتاده،تا آخر عمر در هر فیلمی که بخواهد بسازد حاضرم برای او مجانی کار کنم.در سنتوری تلاش کردم تا با تمام وجود بازی کنم.می خواستم این جوان های بیماری که در اطراف همه مان هستند با من همذات پنداری کنند.

برای این باشگاه افسوس می خورم چون هنوز از داشتن یک فیلم فاخر و ارزشمند محروم است و این فیلم می توانست این جای خالی را پر کند.

امیدوارم سال آینده برای تمام مردم کشورم سال بهروزی باشد و همه به بهترین آرزوهایشان برسند.امیدوارم بتوانم در کارهایم موفق باشم و تلخی های سال گذشته دیگر برایم تکرار نشود.

 

ستاره فیلم سنتوری کسی نبود جز بهرام رادان که بازی درخشانش حتی در ابعاد کوچک جعبه تلویزیون هم خیره کننده و فوق العاده بود.

 


 

بهاریه ای از بهرام رادان البته با تاخیر

شروع هر سال جدید،آغاز تازه ای است برای انسان های راستین،تا سعی کنند به چیزهایی دست یابند که تا قبل از آن برای شان دست نیافتنی بوده.می بایست پیوسته در پی چیزهایی باشیم که هیچ گاه تحقق نیافته یا دیگران سعی در دست یابی به آن داشته اند و نتوانسته اند.این هنر انسان های اقلیت و همان انسان هایی است که جهان نیازمند آنان آنانست.انسان هایی که مورد احترام مادرانشان هستند و شرافتمندانی که آیندگان به پاکی و شرف ایشان سوگند خواهد خورد.بهارتان شاد باد.آمین.

 



رادان درست وقثتی ستاره شد که فراموش کرد برای شورعشق منتقدین به او زرشک زرین داده اند و بازی اش را در" ساقی" و" آبی" به مسخره گرفته اند.پس دست به اسلحه برد و در فیلم "آواز قو"

 اسدی نشان داد که می توان همه بار داستان یک فیلم را روی دوش او گذاشت.بازی خیره کننده اس در نقش یک جوان عاصی شروع مناسبی جهت ورود به دنیای حرفه ای سینما بود.

فیلم هایی چون گاوخونی و حکم هم تاکیدی است بر این مدعا که رادان توانسته است به خوبی نماد تنش های درونی نسلی باشد که دچار تناقص های درونی و بیرونی فراوانی است.

وقتی صدای چاووشی روی صورت رادان نشست و وقتی فیلم سنتوری به دلایلی بیان نشده اکران نشد،می توان جمله مناسبی برای پایان این نوشته پیدا کرد:بهرام رادان ستاره می ماند چرا که هنوز تناقص ها ادامه دارد.چه در درون چه در پیرامون نسلی که نسل جوان امروز ایران نامیده می شود.

 

گیلانه:از بهترین اجراهای رادان در دوران بازیگری به نقش یک جوان مجروح دوران جنگ که حکایتگر توانایی هایش است و دیگر نامش را به عنوان یک بازیگر و نه یک چهره مطرح می کند.

تقاطع:یکی از فیلم های این سال های رادان که در آن جلوه هایی از یک شخصیت منفی را بروز می دهد.اینجا او و کارگردان در درکی متقابل نقشی متناسب به رادان می سپارند و او بی توجه به کارکردهای نقش منفی در کارنامه یک بازیگر محبوب به خوبی آن را ایفا می کند.تقاطع محصول دورانی است که دیگر رادان جلوه یک ستاره به معنای واقعی را ندارد.

سنتوری:یکی از فرصت های مناسب و طلایی برای هر بازیگر که بتواند توانایی هایش را نشان دهد در فیلم کارگردانی که به بازیگری از بازیگرانش معروف است.شاه نقش علی سنتوری یک سیمرغ بلورین دیگر به کارنامه رادان اضافه می کند هر چند به دلیل توقیف فیلم اجازه بررسی دقیق تر را پیدا نمی کند اما با توزیع نسخه قاچاق میان عامه مردم دیده می شود.فیلم در تثبیت جایگاه رادان به عنوان بازیگری توانا حرفی باقی نمی گذارد.

او در فیلم چهارانگشتی به زیبایی بازی کرد در دو نقش متفاوت با سه نوع گریم اما متاسفانه به دلیل ضعیف بودن فیلم بازی او هم چندان مشخص نشد.در حالی که در فیلم های آن روز اکران او از همه بازیگران در فیلم های دیگر بهتر بود.

مهرجویی در وصف او گفته است:او یک آکتور حرفه ای در سینمای ماست.


نظر یادتون نره.

آپ بعدی:مسابقه ی انتخاب بهترین پوستر از فیلم های مهرجویی

 


+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:55  توسط شهرزاد  | 




 

داريوش مهرجويي


1مهرجويي سنتور زن خوبي ست.سه چهار سال قبل از سنتوري فيلم كوتاهي درباره سنتوري مي سازد.در يك زمينه سياه دست ها با ساز بازي مي كنند.ساز كوك مي شود و مضراب ها روي سيم ها به حركت در مي آيند.برو تو كوكش فيلم زيبايي بود. چهار پنج ماه پس از ساخته شدن اين فيلم مهرجويي اولين فيلمنامه سنتوري را به دستم داد.سنتوري فيلم لب مرزي بود كه مي توانست خوب باشد مي توانست هم يك فيلم بازاري شود. سه چهار سال قبل از كليد خوردن فيلم در جريان آن بودم و در تمام صحنه هاي فيلم هم حضور داشتم.

2علي به خاطر اعتياد و بي پولي اش مجبور مي شود به مراسم هاي عروسي و تولد برود,ساز بزند و آواز بخواند.اما زماني كه سنتور مي زند نوازنده اي حرفه اي مي شود. اگر او سنتور نمي زد,فيلم جذاب نمي شد.او نمي تواند از طريق كار اصلي اش زندگي كند.ما مي خواستيم عمدا نشان بدهيم كه علي سنتوري سنتورزن حرفه اي است.

3صحنه آشنايي هانيه با سنتور,بايد در چهار دقيقه تمام مي شد.در اين چهار دقيقه مهرجويي از من خواست ديالوگ ها را طوري تنظيم كنم تا هانيه با كوتاه ترين جملات چيز هايي را كه بايد ياد بگيرد از علي بشنود و علي هم بتواند جذابيت سازش را به رخ او بكشد.مهرجويي درباره كل كل پيانو و سنتور مي پرسيد.بعضي كارها را سنتور نمي تواند انجام دهد و بعضي ديگر را پيانو.



محسن چاووشي

1محسن چاووشي را نمي شناختم.مهرجويي او را انتخاب كرد.به اوگفتم:فكر نمي كنم اين كار را انجام دهم و نمي دهم.اما مهرجويي گفت:فكر نكن كه كار كارگردان فقط كارگرداني فيلم است. كارگردان بايد عوامل مختلف فيلم را جوش دهد و و كنار هم بگذارد.ترانه ها و ملودي ها را چاووشي براي من مي آورد و من ملودي ها را براي او تنظيم مي كردم.وقتي تنها بودن را به عنوان اولين آهنگ خواند,ديدم صدايش روي فيلم مي نشيند و من از همان موقع نظرم عوض شد.

2كار من ساختن موسيقي بود.شباهت صداي چاووشي به خواننده اي ديگر به من ربطي ندارد.اما من تغييرات لازم را انجام دادم,در تنظيم موسيقي من خيلي چيز ها را عوض كردم و سبك كار به كل عوض مي شد.

3محسن هميشه در فضاي كار نبود,ما براي ساخت اين آهنگها چهار, پنج جلسه با هم كار كرديم.در اين مدت با هم حرف مي زديم و هنوز كه هنوز است با هم درباره كارهايش حرف مي زنيم.

4 اگر صداي شجريان را روي فيلم مي گذاشتيم,خنده دار مي شد.صداي اصفهاني هم خيلي خوب است ولي اصلا به رادان نمي آمد.صداي محسن و رادان خيلي شبيه هم است.براي نشان دادن يك سطح موسيقي بايد يك نفر از همان سطح را بياوريد.علي سنتوري,اسمش سنتوري است,كارش كه خواندن نيست از روي ناچاري اين كار را مي كند.


بهرام رادان

1دست هاي بهرام خيلي شبيه دست هاي من است.ريتم دست هايش قوي است و مي توانست آكسان ها را خيلي خوب انجام دهد.نماهاي باز فيلم را بهرام مي زد و كادر هاي بسته را من سنتور مي زدم.

2بهرام,هم شاگرد خوبي بود و هم پسر خوبي.ما سه ماه قبل از فيلمبرداري تمرين ها را شروع كرديم.من به او آكسان ها را ياد دادم تا در نماهاي درشت معلوم نشود نمي تواند سنتور بزند ولي او الان مي تواند براي تفريح خودش ساز بزند.

3مهرجويي از من مي پرسيد اگر فردا شب كنسرت داشته باشي چي كار مي كني؟من با مضراب ها روي سيم ها را خراش مي دادم.بهرام يك روز تمام اين كار را انجام داد و بعد فيلم گرفتند.اين كار ها براي او سخت بود اما تلاش مي كرد كار را كامل انجام دهد.يك زماني من از زير كار در مي رفتم.مثلا مي گفت:فردا مي آيم فلان آهنگ را ضبط كنيم.اين فلان آهنگ مال هفته بعد بود,من مي گفتم:باشد....بعد