همون طور
كه مي دونيد در حالي كه مي گفتند استاد مهرجويي پيش توليد فيلم جديدش به نام نقاب
زيبا را آغاز كرده اين كارگردان اين موضوع را فعلا منتفي دانست.در حالي كه حتي
قرار بود بازيگران اصلي اين فيلم بهرام رادان وگلشيفته فراهاني باشند.اما متاسفانه
مجوز اين فيلم از سوي وزارت ارشاد داده نشد.من كه نمي دونم چرا؟ استاد مهرجويي اين
روزها مشغول نگارش فيلمنامه زكريا رازي براي تلويزيون است!!!
الماس33(1364)
گاو(1348) آقاي هالو(1349) پستچي(1350)دايره مينا(1353-نمايش
در1357)الموت(ناتمام1355)مدرسه اي كه مي رفتيم(1358-نمايش در 1368)سفر به سرزمين
آرتور رمبو(1362)اجاره نشين ها(1365)شيرك(1366)هامون(1368)بانو(1370-نمايش
در1377)سارا(1371) پري(1373)ليلا(1375)درخت گلابي(1376)دختر دايي
گمشده(1378)ميكس(1378)بماني(1380)مهمان مامان(1382)فرش و فرشته(اپيزودي از فرش
ايراني)(1385)سنتوري(1385)
اين دفعه
من تصميم گرفتم (آخه من خيلي ازبهرام خوشم مي آ د) ماجراي ساخته شدن فيلم چهار
انگشتي و اصلا چطور شد بهرام رادان واسه اين فيلم انتخاب شد و حاشیه های فیلم رو
واستون تو ادامه مطلب بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد خوندید یه نظریم بدید.
اميدوارم
كه خوشتون اومده باشه!!!
جشنواره
نزديك است!به دوستان توصيه مي كنم اگر فيلمي هست كه احساس مي كنيد ديگه امكان
اكران شدنش نيست!تشريف ببريد تماشا كنيد!فيلم هاي كارگردان هاي معروف!فيلم هايي كه
بازيگراش خيلي خوبند!فقط حيف كه از استاد مهرجويي فيلمي نيست.راستي نمي دونم
ماجراي فروختن بليط رو شنيديد يا نه؟تاريخ هاي 4و5 خبرنگاران و هنرمندان 6و7 دانشجوها و
8و9 نماينده هاي سازمان ها و وزارت خانه ها!
در کارنامه ی متنوع داریوش مهرجویی تقریبا هم نوع
فیلمی یافت می شود از" الماس33" (که ملغمه ای از فیلم های جیمز باندی
اکشن و کمدی بود)گرفته تا فیلم متفاوت "گاو"(که به همراه قیصر موج نوی
سینمای ایران را شکست و کمدی اجتماعی" آقای هالو"،فیلم سمبولیک و حاوی
پیام های روشنفکرانه" هامون"،ملودرام هایی چون "سارا "و"
لیلا"،تجربه عرفان در" پری"،فیلم واقع گرایانه مانند "بمانی"،کمدی
سرراست و راحت مانند" مهمان مامان" و حالا تجربه ای در فیلم اجتماعی با
مایه های موزیکال در" سنتوری."
مهرجویی
با" هامون" نشان داد همچنان فیلمساز درجه یکی است."هامون"
همچنین نسلی را شیفته و شیدای خود کرد."هامون" اگر بهترین ساخته مهرجویی
نباشد،بی شک مهمترین و تاثیرگذارترین ساخته اوست."بانو" که بعد از"
هامون" ساخته شد،اقتباسی از ویریدیانای بونوئل بود."سارا" یک
ملودرام خوش پرداخت و متین بودوشاهدی دیگر بر تسلط سازنده اش در کار با مایه های
مختلف و متفاوت."پری" پس از روایت کلاسیک و سر راستبانو و سارا به نوعی بازگشت به سینمای هامون
محسوب می شد.در لیلا با دستمایه یک ملودرام سنتی،یکی از دغدغه های همیشگی مهرجویی
به تصویر کشیده شده بود.مایه تقابل سنت و مدرنیته.درخت گلابی نقطه اوج به بار
نشستن خلاقیت های مهرجویی است.هر چند که خود فیلم درباره ته کشیدن و تمام شدن
هنرمند است.دختر دایی گمشده با بازیگوشی های فرمی اش نشان از آن داشت که مهرجویی
با وجود گذراز 60 سالگی،همچنان خلاق و سرحال است.بعد از چند فیلم ضعیف،مهرجویی با
مهمان مامان نشان داد همچنان فیلمساز توانایی است.
هیچ مسیر
طی شده ای حتی اگر با موفقیت همراه باشد،نباید دوبارهعینا پیموده شود.این فلسفه فیلمسازی مهرجویی
است و به همین خاطر است که پس از کمدی موفق" مهمان مامان" سراغ فیلم تلخ
"سنتوری" می رود.
"سنتوری"
به لحاظ تماتیک البته شباهت هایی با آثار قبل مهرجویی دارد.مثل علاقه عجیب علی
سنتوری به سازش که یادآور عشق جنون آمیز مش حسن به گاوش در فیلم" گاو"
است.ولی این فیلم در مجموع یکی از متفاوت ترین آثار او به شمار می رود.به همین
خاطر" سنتوری" بیشتر از تمام آثار مهرجویی با تماشاگر ارتباط برقرار می
کند.
مهم نیست
علی بعد از آن صحنه ای که سوسیس ها را از خورجینش بیرون می کشد و صدای چاووشی بغض
را می ترکاند،با ادم هایی دم خور شود که مقدمه سقوط خودش و فیلم را همزمان با هم
فراهم می کنند.اصلا مهم نیست آن کلینیک ترک اعتیاد ته فیلم را دوست نداشته باشی یا
هوار زدن های علی را روی تخت بیمارستان .عیشی که مهرجویی،بهرام،چاووشی و گلشیفته
قبل از این صحنه ها ساخته اند برای یک مدت زمان طولانی بس مان است.همان عیش دقایق
اول.دقایق که نه،یک ساعتی که پهلو به پهلوی" لیلا "جلو می آید و می
تواند عاشقانه این نسل باشد. گیرم مخالف روندی که "لیلا" می رفت،گیرم
علیه عشق؛که مگر عشق امروز همین شکلی نیست؟ و مگر زندگی ما در این یک دهه،همین
اندازه-درست اندازه فاصله عشق رضا و لیلا با عشق علی و هانیه عوض نشده است؟اصلا
مگر خود ما عوض نشدیم؟" سنتوري" را همين جيغ زدن هاي عاشق و معشوقش بر
سر هم مي سازد.همين ترانه هاي" تنهايي" و" خيانت" و" مرد
باش".همين صداي خسته و غم زده محسن چاووشی كه رنگ زمانه است,همين چهره بهرام
رادان كه ته خنده هايش باز هم تلخي موج مي زند,همين غم هميشگي و صداي بم گلشیفته
كه نمي داني از كجا سروكله همه ي اين ها در زندگي سینمایی این نسل پیدا شده؛ولی
حضورش را نمی شود کتمان کرد.می شود دوستش نداشت.می شود تصویر های نه چندان دور را
شکل نوستالژی کرد و غم گذشته را خورد,ولی نمی توان رخ دادش را,اتفاقی که افتاده و
مهرجویی باز هم مثل همان زمان" لیلا" روایتش کرده نادیده گرفت.
"سنتوری" تصویر تمام قد" لیلا" نیست.همه آن خاطره ها را هم زنده نمی کند.ولی
خیلی شبیه خاطره هایمان است. حداقل دلمان را خوش می کند که در همین شهر مهرجویی
نفس می کشد.مهرجویی" لیلا" نه مهرجویی این اواخر؛نه مهرجویی" مهمان
مامان" و" میکس" که چندان به جا نمی آوردیمش.سنتوری تکرار خاطره
است حتی اگر" تو با منی" به" دلواپس و بی تابم" تغییر رنگ
داده باشد.تغییر رتگ؟طیف این رنگ را،همه تونالیته اش را،می شود از 1376 تا 1386
پیدا کرد.عاشقانه های مهرجویی کم رنگ یا پر رنگ می شود ولی تمام نمی شود.حتی اگر
عاشقش در سرحال ترین لحظه ها هم ترانه خیانت زا کوک کند.
ده سال
گذشته،این رو
76 پای امضام می گه و عدد لعنتی
توی تقویم که یک 86 شق و رق بالای هر صفحه اش ایستاده،فریم به فریم این فیلم عجیب
و غریبهنوز همون حسی رو بهم می ده که یک
هیچی نفهم از عشق تو 16 سالگی.
هنوز میشه
ته دل غنج زد واسه بدش بدش گفتن های لیلا و برای تاثیر پذیری احمقانه و استیصال
رضا که جز اون با هیچ کس دیگه ای نمی شود همذات پنداری کرد.می شنوی؟پرخاشگری بچه گونت تو این ده سال که چرا کسی به
فکر من نیست هیچ دردی ازت دوا نمی کنه و هیچ کس هم نیست که بهت بگه: «نرو!من میشم
همون لیلای قبلی...»
می خوای
ازم انتقام بگیری؟بگو....ها؟مگه من چه گناهی کردم؟ هی این جمله ها رو با خودت
تکرار کن و واسه کسی که نیست بخون:گر به فریادم نرسی/من چو مرغی در قفسم...یه نگاه
به خودت بکن؟کجای رویاهاتی؟یه نویسنده،نه،نه یه روزنامه نگار درجه سه که با دیدن
هر تیکه از رویاهاش پقی می زنه زیر گریه و فرار می کنه سمت روز مرگی که زندگیش....گردنبند
مروارید خیلی وقته پاره شده ریخته تو دستشویی....با سرنوشت نمی شه جنگید،راست می
گه لیلا،باشه،دیگه حرف بچه،نه،حرف رویا نزن.تقصیر خودش بود که هر روز تو گوشم می
خوند:یه تیکه ماه شدی،همه دخترا عاشقت می شن.اما آقا جون هم بد نمیگه ها،خیلی ها
بچشون نمی شه،اما دارن زندگی می کنن،کاش می شد یه روز وایساد جلوی همه و گفت نمی
خوام!این روزگار،این سرنوشت این شکلی،داره منفجرم می کنه،انگار دور میدون وایسادم
لابلای ماشین ها دنبال چهره اون دختر بگردم.
من واسه چی
اینجا وایسادم؟مگه اعصاب آدم از فولاده؟نکنه از غصه بترکم؟..... مگه من چی کار
کرده بودم که باید اینقدرتقاص پس بدم؟نقشه کشیدی از شرم خلاص شی؟باشه قبول.
دیگه حتی
لبخند باران،دست تو دست رضا هم فایده نداره،نفهمیدی؟منم،لیلا،دیگه با خنده باران
هم بر نمیگردم،بگذار بقیه تعریف کنن براش که حتی با اصرار من هم اون به دنیانیومد.
خاطره داشتن خیلی هم بد نیست حتی اگر گفته
باشند((بدا به حال مردمی که رویا ندارند خاطره دارند))برای بچه های نسل انقلاب و
جنگ آنها که با لیلا جوان شدند و در سنتوری مردمان روزگارشان همین خاطره ها برای
بهانه زندگی است و نوستالژی های زود هنگام تصور انچه که می شد رخ دهد و نداد.
سینما عصر جدید هنوز هم با سردر لیلایش یکی از عکس
های پاک نشدنی ذهن مان است.وقتی سنتوری در جشنواره فجر سال گذشته به نمایش درآمد
فارغ از دوست داشتن و دوست نداشتن فیلم،علی و هانیه بدجوری یادآور رضا و لیلا
بود.عشق میانشان هر چند بعد تر هر کدام سوی متفاوتی می رود ولی در تولد این
عشق،خاطره لیلا را باز زنده کرد.راستی لیلا باران
دختررضا هیچ وقت بزرگ شد؟
منبع:مجله نسیم
چهارشنبه نوزدهم دی 1386>
|
چهاردهه حضور درخشان در سطح اول سینمای ایران داریوش مهرجویی را به یکی از فیلمسازان شاخص این سینما بدل کرده است.سینمای جدی ایران با مهرجویی و گاوش آغاز می شود.فیلمسازی که در طول دوره های مختلف تاریخی،موفق شده آثار درجه یکی بسازد که اغلب آنها یک اتفاق مهم در سینمای ایران محسوب شده اند.با مهرجویی سینمای جدی ایران آغاز شد.با او چهره ی سینمای ایران به جهانیان معرفی شد و با او بود که مفاهیم روشنفکرانه از سوی طیف گسترده مخاطب مورد پذیرش قرار گرفت.
*** این وبلاگ تنها ، وبلاگی است برای خبررسانی از داریوش مهرجویی و شخص آقای مهرجویی هیچ گونه دخالت و نظارتی ندارد.