1مهرجويي سنتور زن خوبي ست.سه چهار سال قبل از سنتوري فيلم كوتاهي درباره
سنتوري مي سازد.در يك زمينه سياه دست ها با ساز بازي مي كنند.ساز كوك مي شود و
مضراب ها روي سيم ها به حركت در مي آيند.برو تو كوكش فيلم زيبايي بود. چهار پنج
ماه پس از ساخته شدن اين فيلم مهرجويي اولين فيلمنامه سنتوري را به دستم
داد.سنتوري فيلم لب مرزي بود كه مي توانست خوب باشد مي توانست هم يك فيلم بازاري
شود. سه چهار سال قبل از كليد خوردن فيلم در جريان آن بودم و در تمام صحنه هاي
فيلم هم حضور داشتم.
2علي به خاطر اعتياد و بي پولي اش مجبور مي شود به مراسم هاي عروسي و تولد
برود,ساز بزند و آواز بخواند.اما زماني كه سنتور مي زند نوازنده اي حرفه اي مي
شود. اگر او سنتور نمي زد,فيلم جذاب نمي شد.او نمي تواند از طريق كار اصلي اش
زندگي كند.ما مي خواستيم عمدا نشان بدهيم كه علي سنتوري سنتورزن حرفه اي است.
3صحنه آشنايي هانيه با سنتور,بايد در چهار دقيقه تمام مي شد.در اين چهار دقيقه
مهرجويي از من خواست ديالوگ ها را طوري تنظيم كنم تا هانيه با كوتاه ترين جملات
چيز هايي را كه بايد ياد بگيرد از علي بشنود و علي هم بتواند جذابيت سازش را به رخ
او بكشد.مهرجويي درباره كل كل پيانو و سنتور مي پرسيد.بعضي كارها را سنتور نمي
تواند انجام دهد و بعضي ديگر را پيانو.
محسن چاووشي
1محسن چاووشي را نمي شناختم.مهرجويي او را انتخاب كرد.به اوگفتم:فكر نمي كنم
اين كار را انجام دهم و نمي دهم.اما مهرجويي گفت:فكر نكن كه كار كارگردان فقط
كارگرداني فيلم است. كارگردان بايد عوامل مختلف فيلم را جوش دهد و و كنار هم
بگذارد.ترانه ها و ملودي ها را چاووشي براي من مي آورد و من ملودي ها را براي او
تنظيم مي كردم.وقتي تنها بودن را به عنوان اولين آهنگ خواند,ديدم صدايش روي فيلم
مي نشيند و من از همان موقع نظرم عوض شد.
2كار من ساختن موسيقي بود.شباهت صداي چاووشي به خواننده اي ديگر به من ربطي
ندارد.اما من تغييرات لازم را انجام دادم,در تنظيم موسيقي من خيلي چيز ها را عوض
كردم و سبك كار به كل عوض مي شد.
3محسن هميشه در فضاي كار نبود,ما براي ساخت اين آهنگها چهار, پنج جلسه با هم
كار كرديم.در اين مدت با هم حرف مي زديم و هنوز كه هنوز است با هم درباره كارهايش
حرف مي زنيم.
4 اگر صداي شجريان را روي فيلم مي گذاشتيم,خنده دار مي شد.صداي اصفهاني هم خيلي
خوب است ولي اصلا به رادان نمي آمد.صداي محسن و رادان خيلي شبيه هم است.براي نشان
دادن يك سطح موسيقي بايد يك نفر از همان سطح را بياوريد.علي سنتوري,اسمش سنتوري
است,كارش كه خواندن نيست از روي ناچاري اين كار را مي كند.
بهرام رادان
1دست هاي بهرام خيلي شبيه دست هاي من است.ريتم دست هايش قوي است و مي توانست
آكسان ها را خيلي خوب انجام دهد.نماهاي باز فيلم را بهرام مي زد و كادر هاي بسته
را من سنتور مي زدم.
2بهرام,هم شاگرد خوبي بود و هم پسر خوبي.ما سه ماه قبل از فيلمبرداري تمرين ها
را شروع كرديم.من به او آكسان ها را ياد دادم تا در نماهاي درشت معلوم نشود نمي تواند
سنتور بزند ولي او الان مي تواند براي تفريح خودش ساز بزند.
3مهرجويي از من مي پرسيد اگر فردا شب كنسرت داشته باشي چي كار مي كني؟من با
مضراب ها روي سيم ها را خراش مي دادم.بهرام يك روز تمام اين كار را انجام داد و
بعد فيلم گرفتند.اين كار ها براي او سخت بود اما تلاش مي كرد كار را كامل انجام
دهد.يك زماني من از زير كار در مي رفتم.مثلا مي گفت:فردا مي آيم فلان آهنگ را ضبط
كنيم.اين فلان آهنگ مال هفته بعد بود,من مي گفتم:باشد....بعد قرار را كنسل مي كردم
و دوباره او بود پي گيري مي كرد.
کوک ناساز سنتوری
دکتر رضا رحمتی
صفار هرندی در جمع کارکنان وزارت ارشاد، اقدام معاونت سینمایی
در جلوگیری از پخش فیلمی خاص را ستایش کرد. هر چند که وی نام فیلم را ذکر نکرد اما
معلوم است که فیلم مورد نظر وی «سنتوری»، ساخته داریوش مهرجویی است. او پیش از این
نیز عملکرد جعفری جلوه، معاون سینمایی وزارت ارشاد، را ستوده بود و از وی به عنوان
به عنوان «مدیر توانمند فرهنگی و دارای سابقه طولانی» یاد کرده بود.
مسئله وزارت ارشاد و اجازه اکران به «سنتوری» قصه ای غریب
است، فیلمی که در بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر جایزه بازیگر اول مرد را از آن
خود کرد. علاوه بر این جایزه، وجود نام داریوش مهرجویی به عنوان کارگردانی با
سابقه بر این فیلم، مشتاقان سینمای ایران را منتظر ساخت تا ببینند و قضاوت کنند که
بعد از مهمان مامان در سال 1382، کار تازه مهرجویی چگونه از آب و گل درآمده است.
گویا به جای تماشاچیان سالنهای سینما این مسئولین معاونت سینمایی
وزارت ارشاد بودند که کار دیدن و قضاوت «سنتوری» را انجام دادند. بالاخره پس از
چندین ماه و رفتن آمدنهای تهیه کننده فیلم و برطرف شدن مشکلات، باز حکم نهایی بر
اکران فیلم نبود و علی سنتوری محکوم به خانه نشینی شد.
ایشان به فیلمساز نیز نظر لطف خود را عنایت کرده و گفت؛ «با
برادر عزيز هنرمندي كه در كارنامه كاري خودش كارهاي شايستهاي هم ارايه كرده نيز
خصومت نداريم، ما ميگوييم خصومت واقعي با آن هنرمند را كساني دارند كه ميخواهند
او را خلاصه كنند در يك اثري كه اتفاقا آن اثر بدترين كار اوست.»
قضاوت تند و صریح جناب وزیر جای تردیدی نمی گذارد که کار
سنتوری به پایان خود رسیده و تا زمانی که ایشان بر مسند نشسته اند نباید خواب
اکران را نیز دید. هرندی حتی همکاران خود را نیز بی نصیب نگذاشت و از آنان خواست
«تا در حوزه هاي مختلف يک سر سوزن مسامحه در مقابل خرابکاري ها صورت نگيرد. نبايد
اجازه دهيد از زير دست شما سندهاي پليد صادر و منتشر شود.»
قضاوتهای تند و پرحرارت جناب وزیر و فیلم مهرجویی را نباید با
هم و یک کاسه دید و هر کدام زاویه دید خاص خود را می طلبد. از یک سو، باید فیلم
مهرجویی را به عنوان یک اثر سینمایی نگریست و از سوی دیگر، مسئله به مدیریت فرهنگی
وزارت ارشاد مربوط می شود.
آیا فیلم مهرجویی همچنان که ارشدترین مدیر فرهنگی هنری بیان
کرده «در دادگاه وجدان ملي و ديني ... حتي يك نكته مثبت در آن ديده نميشود»؟ و
«حتی هر بدي در درون خود جاي داده»؟ باید دید قضاوت هرندی بر فیلم مهرجویی به
عنوان یک اثر سینمایی تا چه اندازه ای موجه است.
منتقدان در مورد سنتوری مطالب زیادی نوشته اند که اصولا بیشتر
آنها به سبک سینمایی مهرجویی باز می گردد. این سبک فاقد روایت منسجم و مرتبطی است
و تنها چیزی که در آن دیده می شود شخصیت و وقایع پراکنده اطراف اوست.
شخصیت محوری در سینمای مهرجویی اگر چه یک واقعیت است اما دلیلی
بر فقدان انسجام درونی فیلم نمی باشد. اگر مهرجویی در فیلمی همچون گاو یا سارا از
داستان عاریتی دیگری سود جوید آنگاه می تواند به حوادث فیلمش ارتباط و انسجامی دهد
اما در دست پرورده خودش چون هامون، مهمان مامان و همین سنتوری فقدان چنان ارتباطی
به خوبی به چشم می خورد.
یکی از خواص چنین سبکی لغزیدن به دام شعارزدگی است که حتی در
فیلم معروف هامون وی نیز دیده می شود. شعار زدگی در سنتوری مهرجویی به اوج خود رسیده
است. موضوع اساسی این فیلم اعتیاد شخصیت اصلی فیلم، علی بلورچی است. معتاد شدن علی
در فیلم مهرجویی به گردن عالم و آدم انداخته می شود سوای خود شخص معتاد.
گویا در نظر مهرجویی خانواده و جامعه در معتاد شدن علی مقصر
هستند و او معلول بی دست و پای این علل است. از این رو، علی سنتوری در فیلم حق
دارد تا به مذهبی بودن مادر، مال اندوزی پدر، بی وفایی همسر، خیانت رفیق جفاپیشه،
پشت کردن رفیق دیرینه و حتی حق خانه سازی صاحب خانه بد و بیراه بگوید و مواد را
ترک نکند تا به قول خودش «به ته ته آن» برسد؛ مرگ.
باید از مهرجویی پرسید؛ جامعه سنتوری چه فرقی با جامعه مهمان
مامان دارد؟ در جامعه مهمان مامان همه دست به دست هم می دهند تا سفره فقیری رنگین
شود به گونه ای که خود فقیر نمی تواند باور کند آنچه اتفاق می افتد در خواب است یا
بیداری.
معتاد مهمان مامان و علی سنتوری چه فرقی با یکدیگر
دارند؟ آن یکی هنوز عشق دارد و با شکستن گردو امورات خود و خانواده اش را می
گرداند و نیازی به ثروت انبوه پدری ندارد و این یکی جز نق و تیغ زدن از پدر و مادر
هیچ هنر دیگری ندارد
با این همه باز باید با جناب وزیر هم عقیده شد و گفت این اثر
«حتي يك نكته مثبت» هم ندارد؟ باید انصاف داد و گفت مهرجویی در فیلم علی سنتوری
توانسته است از تکنیک فلاش بک (بازگشت به گذشته) به خوبی استفاده کرده است. در
واقع، او توانسته از موسیقی در بازگشت از زمان حال به گذشته به خوبی استفاده کند
به گونه ای که گذر زمان به راحتی انجام می گیرد.
اگرچه روایت از زبان شخصیت اصلی به فیلم ضربه اساسی می زند و
به خصوص آن که معلوم نمی شود این روایت برای چه کسی است، اما یگانگی زمانهای حال و
گذشته توانسته است به خوبی خط زمان را در حوادث فیلم برطرف کند به صورتی که تماشاچی
تمام وقایع را در یک وحدت زمانی ببیند. در پاسخ به نگاه منفی بین آقای هرندی باید
گفت که فیلم مهرجویی حداقل این نکته مثبت را دارد که توانسته است از پس تقطیع زمان
برآید و وحدتی را در آن به جود آورد.
قصه مدیریت فرهنگی جریان دیگری دارد. آقای هرندی اتهاماتی بر
این فیلم وارد کرده است. در واقع، «اتهام به خدا و دين» و «اتهام به مردم و به
ايرانيان و تحقير هموطنان» و «سياه نمايي در جامعه» اموری نیستند که در یک فیلم
به نمایش گذاشته شوند و بتوان به راحتی از کنار آنها گذشت.
گذشته از این، همین معاونت سینمایی بود که به بهرام رادان جایزه
بهترین نقش اول مرد را به خاطر بازی در فیلم سنتوری داد. شاید داوران جشنواره بازی
بهرام رادان را بهترین بازی شناخته اند و در این بین مسئولیتی متوجه مسئولین
معاونت سینمایی نباشد، اما با دادن چنین جایزه مردم نباید متوقع باشند تا بازی او
را ببینند؟
گویا کوک سنتوری تنها به گوش مدیریت فرهنگی وزارت ارشاد ناساز
آمده است که با بستن گوش خود تصور کرده اند توانسته اند جلوی «خرابکاری» را بگیرند.
اگر مدیریت فرهنگی گوش خود را گرفته تا چیزی نشنود نباید تصور کرد مردمی که می توانند
سی دی یا دی وی دی این فیلم را به چند صد تومان می توانند تهیه کنند نیز گوش خود
را گرفته اند. به جاست که مدیریت فرهنگی به جای ستایش بی چون و چرا از عوامل خود،
ببیند تاثیر عملکرد این عوامل بر سر فرهنگ مردم چه می آورد و نتایج آن چیست.
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387>
|
چهاردهه حضور درخشان در سطح اول سینمای ایران داریوش مهرجویی را به یکی از فیلمسازان شاخص این سینما بدل کرده است.سینمای جدی ایران با مهرجویی و گاوش آغاز می شود.فیلمسازی که در طول دوره های مختلف تاریخی،موفق شده آثار درجه یکی بسازد که اغلب آنها یک اتفاق مهم در سینمای ایران محسوب شده اند.با مهرجویی سینمای جدی ایران آغاز شد.با او چهره ی سینمای ایران به جهانیان معرفی شد و با او بود که مفاهیم روشنفکرانه از سوی طیف گسترده مخاطب مورد پذیرش قرار گرفت.
*** این وبلاگ تنها ، وبلاگی است برای خبررسانی از داریوش مهرجویی و شخص آقای مهرجویی هیچ گونه دخالت و نظارتی ندارد.