در طی چند
روز آینده این وبلاگ با قالبی جدید پذیرای شماست.
منتظرباشید.
برای
بیکار نماندن فعلا این مطلب را بخوانید.
نوشته داریوش
مهرجویی درباره فیلمسازان نسل نو
منبع:همشهری
جوان
سینما
هنری است متعالی و این همان چیزی است که سالیان سال،همه فیلمسازها در پیشرفت این
هنر گام برداشتند.هم نسل های من،از همان ابتدای شکوفایی سینما در بعد از
انقلاب،این گام را محکم برداشتند و نشان دادند که سینما برایشان جدی است.در همان
سال ها بود که سینمای ما پروبال گرفت و پیشرفت قابل توجهی کرد.این پیشرفت هم چنان
ادامه داشته تا به امروز که نسل جدیدی در فیلمسازی شکوفا شده و با ذوق و سلیقه ای
تازه و نو پا به این عرصه گذاشته اند و اتفاقا همین ها هستند که سینمای واقعی را
این روزها هدایت می کنند....
اما چه
فایده که فیلم های این نسل،یکی پس از دیگری ساخته می شوند و به نمایش در می
آیند-البته در خارج-اما در ایران به خاطر کمبود سالن یا ممیزی سفت و سخت در ایران
نشان داده نمی شوند.این تناقص در وضعیت فرهنگی ما کمی خنده دار است.جوان فیلمساز
ما تمام امیدش،تمام انگیزه اش از فیلمسازی،برقرار کردن ارتباط با هموطنان و هم
کیشان خود و نشان دادن فیلمش درسینمای مردم است و سالیان سال این موضوع به اثبات
رسیده که سینما وقتی زنده است که مخاطب مردمی داشته باشد.ولی چه فایده که از آثار
کیارستمی و پناهی بگیرتا جلیلی و قبادی و دیگران که تعدادشان کم نیست،تاکنون در
سینما و برای همه مردم نشان داده نشده اند.در واقع اینها هستند که جوهر واقعی
سینمای متعالی و فرهنگی ما به حساب می آیند.اینها هستند که سینمای ما را می سازند
و دارند تلاش می کنند سینمای ما زنده بماند.دراین دو دهه اخیر،نام ایران را به
عنوان کشوری دارای فرهنگ و سینمای متعالی و سرزنده،ساخته و باعث رشد فرهنگی تمدن
ایرانی در دنیا شدند. ولی متاسفانه به خاطر ضعف مدیریت و بی تفاوتی فرهنگی و به
خصوص عنصر نخبه کشی که در ملت ما قدمت دیرینه دارد،به این سینما در ان دو دهه
اخیر،بی توجهی و بی تفاوتی صرف نشان داده شده و جز ابوالفضل جلیلی که چند بار در
تلویزیون،آن هم لابد بعد از سانسور تلویزیونی که همه ما می دانیم چگونه
نشان داده
شده،هیچ یک از این گروه سینماگران یکی دو نسل اخیر که خوب می تازند و قدرآنها را
در میان
فرهنگ
دوستان مغرب زمین خوب می شناسند،هنوز فرصت نشان دادن آثار خود را به هموطنان به
دست نیاورده اند و با توجه به رشد سانسور و حذف آثار،گمان نمی رود که در آینده
نزدیک،این دسته از آثار سینماگران جوان،آینده درخشانی داشته باشند،اگر یکسره حذف و
موجودیت شان انکار نشود....
سوم
مرداد،روزی که........
دوستان
عزیز سلام
امروز سوم
مرداد است و دقیقا یک سال از زمان توقیف سنتوری می گذرد.بماند که آن روزها چه
کشیدیم ولی آیا فکرش را می کردید که سال بعد درست همان روز در حالی باشید که
سنتوری را دیده باشید و خیلی راحت حالا از آن حرف بزنید؟نه فکرش رو نمی کردید.یک
سال از آن روز می گذرد و چه روز سختی بود هنگامی که خبر تیتر اول روزنامه بانی
فیلم را خواندم:سنتوری محاکمه شد. به هرحال از آن روزها گذشته و امروز اینجا جمع
شدیم تا ثابت کنیم که مهرجویی و سنتوری اش را هیچ وقت فراموش نمی کنیم.که به او ثابت
کنیم هنوز هستند کسانی اینجا که تو را و فیلمهایت را دوست دارند.به بهانه ی آن روز
آپ این دفعه تماما در اختیار سنتوری است.با اینکه در این سال ها زیاد درباره اش
خواندیم و نوشتیم،اما این دفعه فرق می کند.عکس هایی ویژه از سنتوری،گفت و گویی
قدیمیبا محسن چاووشی،مروری بر
مصایب سنتوری همراه با مهرجویی،و.....
اگرشما هم
هنوز مهرجویی و سنتوری و 3مرداد رو فراموش نکردید از بقیه هم دعوت کنید به این
وبلاگ بیایند،تا بار دیگر به بیاد داشته باشیم مهرجویی را سنتوری اش را و روز
3مرداد را.روزی که...........
محسن چاووشی در گفتگویی قدیمی از گلایه هایش می گوید:
قرار گفت
و گو را در خانه ای که او با پدر و مادرش در آن زندگی می کند،می گذارم.خانه ای در
مناطق مرکزی تهران که آپارتمان هایش معمولا متراژی70-80متری دارند.در طبقه ی دوم
یکی از همین آپارتمان ها در اتاقی 9متری روبه روی هم نشسته ایم.اتاقی بسیار ساده
که موسیقی و ترانه های متن فیلم سنتوری در این اتاق ساخته و ضبط شده اند.در اتاق
به غیر از یک کامپیوتر با باندهایی بزرگ و کیبورد موسیقی که روی دسته ای یک صندلی
گذاشته شده،وسیله ی دیگری برای انجام کارهای موسیقی دیده نمی شود.بر روی دیوار هم
یک تابلو با اسامی پنج تن آل عبا به همراه یک پوستر معمولی از تصویر خودش
است.ظاهرا این تنها عکسی است که از او چهره ای مشخص و واضح را نشان می دهد.می
گوید:"این عکس را دوستم با موبایلش گرفت.کیفیت خوبی ندارد،اما نمی دانم چه شد
که یکدفعه هفته ی بغد پوسترش را دیدم که می فروشند.این را هم که می بینی به دیوار
زده ام یکی از دوستانم برایم آورده وگرنه من که از عکس و عکاسی و تصویر خودم فراری
ام.و می خندد.
نه آقای
مهرجویی و نه هیچ کس دیگری از من برای دیدن فیلم دعوت نکردند.برای دیدن فیلم خودم
رفتم و توی صف ایستادم.یکی دو ساعتی در صف بودم بالاخره هم بلیت گیرم نیومد.به هر
زحمتی بود رفتم داخل و فیلم را دیدم.خیلی فیلم خوبی بود.واقعا از بازی بهرام رادان
لذت بردم.وقتی قسمت های موزیک و خواندن شروع میشد،واقعا تعجب می کردم.بهرام رادان
به قدری خوب حس کارها رو گرفته بود و همراه آهنگ ها لب می زد که فکر می کرد خودش
کارها را خوانده و صدا،صدای خود بهرام است.
سال قبل
بود که پیشنهاد ساخت ترانه های فیلم سنتوری به من داده شد.آن روزها من چندان وضع
مالی خوبی نداشتم.آلبوم لنگه کفش هم لو رفته بود و شرایط روحی ام خیلی بد
بود.برادر زاده ی آقای شریفی نیا تماس گرفت و پیشنهاد همکاری از طرف آقای مهرجویی
و آقای شریفی نیا را مطرح کرد.آدرس را گرفتم و به دفتر آقای مهرجویی رفتم و با هم
صحبت کردیم.آقای مهرجویی گفت که تمامی کارهای من را گوش کرده و می خواهد در این
فیلم ساخت آهنگ را به من بسپارد.فکر می کنم آقای مهرجویی یک دروغ به من گفت و من
هم یک دروغ به او.او گفت که همه ی آهنگ های من را شنیده و دوست دارد و من هم گفتم
که همه ی فیلم هایش را دیده ام و دوست دارم.به هر حال فیلمنامه را گرفتم و بدون
قرارداد،قرار شد ترانه ها را بسازم.فیلمنامه را به حسین صفا و امیر ارجینی دو
ترانه سرایم نشان دادم و قرار شد که آنها ترانه ها را بسته به فضای فیلم
بگویند.حتی در یکی از ترانه ها اسم"رفیق من"بیشتر قافیه ها بر وزن و
قافیه سنتور است.ترانه ها تایید شد،شروع به ساخت ملودی ها کردم.همان طور که گفتم
آن روزها وضع مالی ام اصلا خوب نبود و برای هماهنگی با آقای مهرجویی مجبور بودم هر
روز از خیابان خوش تا اقدسیه بروم و چون هر روز پول کرایه را نمی توانستم
بدهم،مجبور شدم با یکی از دوستانم که چند سال بود با هم قهر بودیم آشتی کنم تا با
ماشینش بتوانم به دفتر مهرجویی بروم.به این قسمت حرفش که می رسد با صدای بلند می
خندد و سرش را تکان می دهد.
درباره ی
استفاده از صدای سنتور من خودم خیلی تمایل داشتم.به نظرم قطعاتی که سنتور
دارند،قشنگ تر از قطعات اولیه اند.من روز اول از حضور اردوان کامکار هیچ اطلاعی
نداشتم و با وضعیتی که از موقعیت مال ام در آن روزها گفتم،برای اضافه کردن ساز
سنتور به موسیقی ها خیلی سختی کشیدم.چون مجبور بودم بروم قم پیش یکی از دوستانم به
اسم مهدی حسینی که نوازنده و مدرس سازهای سنتی است و از او بخواهم صدای سنتور را
هم به قطعات اضافه کند.وقتی که قطعات کامل شد و آقای مهرجویی کار را شنید،آنها را
پسندید و خیلی خوشش آمد و حتی یکی از آهنگها را دو بار در فیلم به کار برد.وقتی
گفت که سنتور را قرار است آقای کامکار بزند،شوکه شدم.بیشتر ناراحتی ام برای وقت و
هزینه ای بود که گذاشته بودم.تا لحظه ی آخر به من درباره حضور آقای کامکار چیزی
گفته نشده بود.
اگر
بخواهم حساب کنم پولی که به من داده شد،پول سه قطعه شعرم بود که به شاعرها دادم.من
برای این کارها خیلی سختی کشیدم و هنوز نمی دانم پولی که به من داده شد پول شعرها
بود یا تمام کار.
من با
مهرجویی صحبت نکرده ام،چون از وقتی که آهنگ ها را تحویل دادم،دیگر ندیدمش و صحبتی
با هم نکردیم..البته به این برخوردها و به این وضعیت عادت کرده ام.
در صحنه ای
که بهرام رادان،تمام زندگی اش را از دست داد و اعتیادش به بیشترین حد رسیده،در
بیابان چادری زده و آنجا زندگی می کرد،در صحنه ای که داشت سوسیس سرخ می کرد
معتادها یکی یکی داخل چادر او می آمدند و او سوسیس های خودش را با مهربانی به آنها
می داد تا بخورند،وقتی که همه ی غذایش را داد خوردند باز رفت و از نایلکس سوسیسی
در آورد وشروع کرد به سرخ کردن و دادن به معتادهای دیگر،در آن صحنه تحت تاثیر بازی
و نفس کارش قرار گرفتم.آهنگ رفیق من هم که روی آن صحنه ها در حال پخش بود،گریه ام
را در آورد.
وقتی کارم
را برای فیلم شروع کردم پیش بینی تمام این اتفاقات را کرده بودم و می دانستم شاید
کارم حذف شود،یا صدایم را از روی آهنگ ها بردارند و یا بعضی قسمت هایش را اصلاح
کنند.به همین دلیل وقتی اسمم را در تیتراژ پایانی ندیدم اصلا تعجب نکردم.فقط دلگیر
شدم.از افرادی که وقتی کارشان به نتیجه می رسد همه چیز را فراموش می کنند.به هیچ
کس هم زنگ نزده ام.از این رفتارها زیاد دیده ام.ولی واقعا خوشحال شدم وقتی که اسم
حسین صفا و امیر ارجینی را به عنوان ترانه سرا دیدم.من هم اگر حقم باشد به حقم می
رسد.همه صدای من را می شناسند و نیازی به قایم باشک بازی نیست.
رسول ترابی،40چراغ
مهرجویی
گفته است:فیلمی که پروانه ساخت و نمایش داشته،در جشنواره نشان داده شده و تشویق
شده و بهترین فیلم تماشاگران شناخته شده،بعد شوراهای مختلف فیلم را دیده اند و همه
ی مجوزهای آن را امضا کردهو مهرتایید به
آن زده اند و حتی پوستر و بیلبورد توی خیابان را هم تایید کرده اند،چرا یک دفعه سه
روز قبل از اکران عمومی یک معاون مسئول خواب نما می شود و می گوید صلاح نیست این
فیلم نشان داده شود،آن هم به دلایل کاملا واهی و غیر منطقی؟!.
برخلاف
نظر اینهایی که می گفتند اگر سنتوری اکران شود ممکن است بعدها کسانی یک چیزهایی
درباره اش بگویند و به خاطر همین تصور فیلم رد صلاحیت شد،من فکر می کنم این فیلم
می توانست خیلی معقول و درست بیاید روی پرده،همان طور که در جشنواره به نمایش
درآمد و هیچ کس هم حرفی بر علیه آن زد.
این فیلم
اگر اکران میشد می توانست برای خیلی ها سودآور باشد و یک حرکت درست اقتصادی در
سینما راه بیفتد و حتی برای خیلی ها اشتغال ایجاد کند.نباید روزی را از مردم
بگیرند این کار خطاست و نفرین مردم آن ها را میگیرد.
کارگردان
سنتوری می گوید:این سیاست شد!سیاست ارشاد یعنی اینکه شما بیایید فیلم را از دست
صاحبانش بگیرید و بدهید دست قاچاقچیان و دزدها که آنها بهره برداری کنند و مردم هم
فیلم را به جای سالن های سینما در خانه هایشان ببینند.
به نظر من
سیدی
سنتوری یک مال دزدی است و ما که صاحبان این فیلم هستیم ناراضی هستیم.من از مردم و
کسانی که کار من را دوست دارند،برای من احترام قائلند و برای بی عدالتی که در حق
من شده هوای من را دارند خواهش میکنم سیدی را نخرند و حتی آن کسانی را هم که فیلم
می فروشند شناسایی کنند و با نیروی انتظامی تماس بگیرند و اطلاع بدهند.
نوشته ای کوتاه بر سنتوری و نظرات بقیه:
سنتوری ؛
از نوع کدام مهرجویی؟
پس از هشت سال توقیفِ فیلم «بانو»،
وقتی اکران شد، همه با یک فیلم درخشانروبهرو شدیم.
برای تماشای «سنتوری» انتظارمان به یک سال هم نکشید. اینروزها در بارهی
قاچاق فیلم «سنتوری» زیاد حرف میزنند، ولی من میخواهمدر بارهی خودِ
فیلم نظر شما را بدانم. داریوش مهرجویی که فیلمهایی چونگاو، هامون،
اجارهنشینها و خصوصاً شاهکاری به نام «بانو» را ساخته، حالاپس از ساختن فیلم تلویزیونی ِ زیبایی مثل «مهمان مامان»، رسیده به
فیلم ِظاهراً سینمایی و در واقع تلویزیونی ِ«سنتوری». خیلی
دوست دارمبدانم نسبتِ این فیلم را با مهرجویی در چه چیزهایی
میدانید؟ موضوع صحبتمابداً سانسور و توقیفِ این فیلم نیست،
کاری هم به ترانههای زیبای فیلم وصدای دلنشین چاووشی
ندارم. فقط بگویید از مهرجویی ِ «بانو» تا مهرجوییِ «سنتوری» چه فاصله یا تفاوتی میبینید. راستی هیچ تصور کردید که
اگرترانهها و صدای چاووشی را از فیلم حذف کنید، از فیلم «سنتوری» جز یک
فیلمآشفته و دمِدستی چه میماند؟ اگر هم معتقدید، مهرجویی هنوز همان موجودعجیب و درخشانی ست که بوده، باز هم برایم بنویسید.
نظرات:
دقیقآ این فیلم برای نام مهرجویی متوسطی
در حد ضعیف بود به جز بعضیدیالوگهای جسورانه. در کل ارزش اینهمه
انتظار و توهین و افتخار را نداشت.
خب واقعیتاش اینه که سنتوری در حد و
اندازههای مهرجویی ِ گاو و بانو وحتا مهمان ِ مامان نبود.
اما سوای آهنگهای محسن چاووشی، بازیهای خوبتماشاگر رو راضی
نگه میداره. به نظرم بهرام رادان نه اینکه عالی، ولیخیلی خوب از پس
نقش یه معتاد بر اومده. یا به نظرم حسن پورشیرازی شاهکاربود! بعضی
سکانسها و دیالوگها هم همینطور. مثلاً دعوای گلشیفته و رادانخیلی خوب بود. خیلی با این دعواهای آبگوشتی و مسخرهی تلویزیونی و حتاسینمایی فرق میکرد. یا مثلاً اون ابوالفضل به کمرت بزنه ای که رادان
بهمادرش توی فیلم گفت خب خیلی خوب بود. اما بیایید به بازیها و اینها
کارنداشته باشیم... پایانبندی فیلم افتضاح بود. به نظرم همین پایانبندیواقعاً افتضاح فیلم کافیه که مهرجویی رو تمام قد زیر علامت سئوال ببره... در نهایت، فکر میکنم بهتره که مهرجویی گاو و بانو را با مهرجویی
سنتوریمقایسه نکنیم. شاید اگر سنتوری رو بدون در نظر گرفتن ِ
نام مهرجویی بررسیکنیم، اینقدر حرصمون از ضعفهای فیلم
در نیاد! برای اینکه بیانصافی همنشه، این رو اضافه میکنم
که به نظرم سنتوری تلخی و سیاهی رو تونست بهمخاطب منتقل
کنه.
خب شما اول بفرمائيد فيلم تلويزيونی
يعنی چی؟به لحاظ مضمون يا تکنيکسينمايی؟ آشفته؟ يعنی
تعمدی نبوده؟ يعنی تکنيک جامپ کات به اين آشفته بودنفيلم کمک
نکرده؟ يعنی فرم در خدمت محتوا قرار نگرفته؟ عجب! فعلا در زمینهی ادبیات تبحرتون رو در نقادی اثبات کنید ولطفا پدرخواندگی سينما رو بيخيال بشيد.
فيلم را كه نديدهام و دستم فقط به
اين گزيدههاي چند دقيقهاي يوتيوب رسيده. اما اگه نظر ندم تو گلوم گير ميكنه. من فكر ميكنم اين كه فرم در خدمت محتوا قرار بگيره از
مهرجويي مهمتره.
آشفتگي تعمدي هم هرچي باشه حتماً از هر دوي اينا بهتره.
حالا اين كه ايناچهقدر كمك كرده فيلم بهتر بشه رو اونايي
بايد بگن كه فيلم رو ديدن.
آقا دمت گرم، كم كم داشتم شك می كردم
كه نكنه تو فیلم چیزی هست كه من نمیفهمم. به نظر من سنتوری
اصلا در حد و اندازه ای مهرجویی نبود. شخصیتپردازیهای دقیق
گاو و آقای هالو و هامون، بانو،درخت گلابی و حتی مهمانمامان كاملا در
فیلم غایب بود. شخصیت تمایل، مادر وا برادر و حتی ویولن زنرقیب كاملا
نپرداخته بود. بازی خوب رادان و موسیقی مناسب تنها نكات دیدنیفیلم بود. داستان تكراری كه در هیم فیلمهای چند سال اخیر مانند خون
بازی وبوتیك خیلی گویاتر بیان شده بود و بدون ظرایف خاص كارهای
مهرجویی...
خانم مهتدی متاسفم ظاهرا شما هرگز
معتاد ندیدی اما رادان فقط شوی یک معتادرا داد. نه
بازی یک نقش معتاد. این فیلم نه تنها در حد مهرجویی نبود بلکهبرای هر کارگردان معمولیای هم یک کار معمولی بود. ضمن اینکه گلشیفتهتکرار همیشگی گلشیفته بود. بازیگری که گرچه بسیار شاد و پرانرژی بازیمیکند اما همیشه یک مدل است. مدل دیگر را یا بلد نیست یا نمیتواند
بازیکند.
درود. دست روی نکتهی خوبی گذاشتيد.
آخرين يادداشت وبلاگ من دربارهی همينسنتوری است.
البته خيلی سردستی. که موافقم فيلم خوبی نيست و تنها ناممهرجويی به آن
جلوهای آبرومند داده و اگر کس ديگری پشت اين فيلم بوداينگونه توجه
منتقدان را جذاب نمیکرد.
من هم تعریف و تمجید اطرافیان را نمی
فهمم، شاید این توقیف و سیاسی بازیضعفهای فیلم را پوشاند و
فقط شعارهای گلشیفته وقتی توی کوچه با جاوید حرفمی زد... انگار
همه فقط دنبال همین جمله ها بودند...اصلاً همین توقیف باعثمی شود فیلم را
نبینیم بلکه به دنبال خلاف فیلم باشم که چرا مجوز نگرفت!
مهرجویی ... هامون ... پری ... سارا
... هه! حالا سنتوری! همه چیز این ملت تقلبی شده. موسیقی ما اگر در دههی ۶۰ و کمی ۷۰ میماند،
مهرجویی هم همان مهرجوییدهههای ۶۰-۷۰ میماند. چه بر سر
هنر این مرز و بوم رفته را خدا عالم است! بوی پول همه را
دیوانه کرده سید.
به نظر من بانو شاهكار بود كه سنتوري
در مقابل اون به چشم نميومد. شايدتغيير اوضاع و احوال و
دغدغههاي مردم باعث شده كه كارگردان هم اينهمهتغيير كنه! اين
روزها فضا، فضاي خيلي دوري از فيلم بانوست. به همينسنتوري
نزديكتريم انگار!
اما من یه چیزی را متوجه شدم و اون
اینکه مهرجویی اصلا اعتقادی به ثابتبدون دوربین ندارد!، دقت
کرده اید؟ همیشه دوربین در صحنه های فیلم (چهمهمان مامان و
چه سنتوری) متحرک است؟
--- اما در مورد نظر شما که گفته بودید بدون ترانه های چاووشی
فیلم چیز خاصیندارد باید بگم نظرم متوسط است!، انصافا
بازی بهرام رادان خوب بود و اگرنبود هنرمندی رادان،
مطمئنا همانی میشد که شما نوشته اید.
نمي دونم اينكه انتظار داريم يه نفر
خودشو تكرار كنه يعني چي؟ متاسفانهفيلم ديدن ما با هزار جور
پيش داوري و انتظار و حب و بغض همراهه. به نظرمن سنتوري بهترين
فيلم مهرجوييه دلايلش زيادتر از يه كامنته.
سلام! چقدر خوب که به اين موضوع
اشاره کرديد. بعضی وقتا مد ميشه کهطرفداری از چيزی کلاس پيدا
ميکنه. مثل همين طرفداری از فيلم های آقایمهرجويی بدون
توجه به نقاط ضعف اون. به نظر من تماشاچی هم اين فيلم حتیبدون در نظر
گرفتن مهرجويي چندان جالب نبود.
آشفته بازاری بود این فیلم.چقدر
اغراق در لباس این زوج درخانه.چه پراکنده. اماسکانس آخوندی که درمجلس زنان بود و ورود رادان یکی از
بهترین سکانس ها بود. گذشته از همه چیز ،چند درصد از جوان های ما پدری آن چنان
پولدار دارندواگر پدر نمادی بود از حکومت از سردمداران باید گفت آقای
مهرجویی از اینقوم صلاحی برنخیزد.
کاشمهرجويی سنتوری
را نمی ساخت...کاش سنتوری هيچ وقت ديده نمی شد...اما حيف که مهرجويی سنتوری را
ساخت و ديده شد...
من فیلم رو دوست داشتم. خیلی هم دوست
داشتم!!! به جز پایان بندی اشتلویزیونی و نچسبش. این هم
یه سلیقه است. معتقدم سنتوری رو باید تو سینمادید نه با
مونیتور و تلویزیون
شما یا شماها نه تنها از ادبیات که
از سینما هم هیچ حالی تان نمی شود. طبیعی است فبلی که درباره
زندگی یک موزیسین است باید از آهنگ و ترانهاستفاده کند و
چه خوب این کار انجام شده و چه خوب به تن فیلم جسبیده. فیلمبه هیچ وجه
پراکنده نیست . اتفاقاتی است که در قالی روایت های تصوصویری ازذهن شخصیت های آن روایت می شود. تقریبا؛ چیزی شبیه جریان سیال ذهن درادبیات که قطعا به طور دقیق قابل انتقال به سینما نیست و این از
محدودیتهای سینماست. اما استاد مهرجویی چه خوب از پس این انتقال
از ادبیات بهسینما برآمده. چه دلیلی دارد که با حذف بخش هایی از فیلم
) صدای چاووشی
( انتظار داشته باشیم قدرت اثر از بین نرود. خنده دار است
واقعا. مثل این میماند شما به نویسنده بگویید اگر آن بخش
از داستان تان را حذف کنید چیزی ازاثر باقی نمی ماند. بانو و
هامون در شرایط و زمانه ای دیگر ساخته شدند کهبا توجه به
سرعت دگرگونی ها در جامعه ایران این تفاوت در شیوه بیان محتواطبیعی و موجه است . شما سیگارتان را راحت بکشید. تخمه ها پیش کش...
درود و سپاس شايد اگر بازی خوب بهرام رادان و صدای زيبای محسن چاوشی
نبود فيلم کمی افتمی کرد اما با موضوع فيلم چه کنيم ايا
موضوع فيلم هم اينگونه بود نه فيلمجز حقيقت چيزی نداشت همين
کافيست با احترام
متاسفانه همان طور که خواندید بیش از 90درصد مخالف سنتوری هستند.شما نیز نظراتتان را برایم بنویسید. عکسی بسیار زیبا از پشت صحنه سنتوری عکس بالایی وبلاگ که هانیه و علی هستند و در حال خنده از وبلاگ مهدی ،ترانه علیدوستی است. قرار بود در این آپ یک سری از عکس های گلشیفته فراهانی رو بگذارم که بازهم نشد.معذرت میخوام.این عکس را فعلا ببینید:
از نسیم
بقیه عکسا آپ بعدی
چهارشنبه دوم مرداد 1387>
|
چهاردهه حضور درخشان در سطح اول سینمای ایران داریوش مهرجویی را به یکی از فیلمسازان شاخص این سینما بدل کرده است.سینمای جدی ایران با مهرجویی و گاوش آغاز می شود.فیلمسازی که در طول دوره های مختلف تاریخی،موفق شده آثار درجه یکی بسازد که اغلب آنها یک اتفاق مهم در سینمای ایران محسوب شده اند.با مهرجویی سینمای جدی ایران آغاز شد.با او چهره ی سینمای ایران به جهانیان معرفی شد و با او بود که مفاهیم روشنفکرانه از سوی طیف گسترده مخاطب مورد پذیرش قرار گرفت.
*** این وبلاگ تنها ، وبلاگی است برای خبررسانی از داریوش مهرجویی و شخص آقای مهرجویی هیچ گونه دخالت و نظارتی ندارد.