وبلاگی با همین آدرس در پرشین بلاگ درست کردم برای افرادی که نمی توانند این وبلاگ را باز کنند . قالب این وبلاگ با mozilla firefox باز می شود و خیلی ها با internet explorer می آیند که باز نمی شود . آدرس این وبلاگ : http://www.dariushmehrjuii.persianblog.ir/ پست پرونده فیلم هامون ... لینک ، پست آخرین اخبار و عکس ها از آسمان محبوب...لینک
صفحه ی فیلم های داریوش مهرجویی در سایت asiapacificfilms تماشای 10 فیلم وی به صورت آنلاین...لینک
کسانی که نمی توانند بخوانند به اینلینک مراجعه کنند . صفحه ی جداگانه ای درست کردم . برای نظر دادن هم هرجا تونستند نظر بدهند . منتقل می کنم به نظرات همین پست .
اولین عکس ها و اخبار از فیلم جدید داریوش مهرجوییدر پست قبلی
سومین پرونده از فیلم های داریوش مهرجویی رو اختصاص دادم به
فیلم هامون . به عقیده من بهترین فیلم داریوش مهرجویی . هامون در لیست بهترین فیلم
های زندگی هر علاقه مند به سینما وجود دارد . هرکسی هم که فیلم را دوست نداشته
باشد ، به خاطر بازی خسرو شکیبایی ( هنوز عادت به گفتن کلمه مرحوم یا زنده یاد
نکرده ام ) به فیلم احترام می گذارد .سعی کردم این پرونده کمی متفاوت تر از دو
پرونده قبلی باشد .
شناسنامه فیلم هامون را اینجابخوانید . عکس های فیلم هامون را اینجا ببینید .
سال 1367 : صف جشنواره ها شلوغ بود . هرکس سعی می کرد به هر
قیمتی که شده در صف بایستد و بلیت بگیرد . بالاخره فیلم شروع شد . لحظه به لحظه
فیلم جذاب تر می شد و سالن را سکوت فرا گرفته بود . فیلم با نمای زنده ماندن حمید
هامون پایان گرفت و تماشاگران نفس راحتی کشیدند. هنگامی که تیتراژ بالا اومد سالن
از صدای کف ها و سوت های تماشاگران پر شد .
اختتامیه جشنواره هشتم : مجری مراسم بعد از خواندن
نام کاندید ها برای بخش فیلمنامه اعلام کرد : سیمرغ بلورین بهترین فیلنامه
، به
خاطر ارائه موفق مفهوم " علی خواهی "در فرهنگ ایرانی جایزه تعلق می گیرد
به داریوش مهرجویی. داریوش مهرجویی در
میان تشویق شدید هوادارانش به روی سن رفت و جایزه خود را
گرفت.
داریوش
مهرجویی تازه نشسته بود روی صندلی اش که
مجری مراسم اعلام کرد : سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی، به خاطر ایجاد
هماهنگی
کامل در فیلم و دست یافتن به معیارهای بالای سینمایی و زیباشناسی ، جایزه
تقدیم می
شود به داریوش مهرجویی برای کارگردانی فیلم هامون .
فیلم
هامون در این جشنواره با فیلم مادر ساخته علی حاتمی رقابت میکرد و در
انتها هامون
پیروز این رقابت بود. همچنین سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد به
خسرو
شکیبایی برای بازی در این فیلم رسید .تورج منصوری ( فیلمبردار ) و حسن
حسندوست (
تدوینگر ) هم سیمرغ بلورین گرفتند . اختتامیه داشت به پایان می رسید که
صدای مجری
در سالن پیچید : جایزه ویژه به کارگردان هامون ، به خاطر تلاش موفق در
ساخت و
پرداخت فیلمی تامل برانگیز که حدیث صادقانه، موثر و سینمایی تحول و بازگشت
انسان
به سوی اصل خود است
.
جشنواره هشتم به پایان رسید و خاطره فیلم هامون
از ذهن هیچ یک از جشنواره روها پاک نشد . 1368
: فیلم اکران شد و فروش خوبی هم داشت عامه مردم هم از فیلم به خوبی
استقبال کردند
و خسرو به بازیگر محبوب مردم تبدیل شد.
1386:
28 تیرماه مستندی پخش شد به نام هامون بازان ساخته ی مانی حقیقی . او از
مدت ها
قبل در روزنامه آگهی داده بود : هامون بازان جهان کجایید ؟ نتیجه زحماتش
هم فیلم
مستندی شد که نحوه ساختار این فیلم هم به نوبه خود جای بحث دارد .
1387 : و ما دیگر حمید هامون نداریم
...
*
این یادداشت از جایی کپی نشده بود و خودم این مطلب را نوشتم . البته به
جز جمله های مجری مراسم ! من اون موقع صندلی کناری داریوش مهرجویی نشسته
بودم !
دو عکس با کیفیت عالی از فیلم هامون :
هامون از زبان داریوش مهرجویی ( به طور خلاصه )
قصه فیلم هامون در اصل ، یک قصه خیلی قدیمی است . یک بخش از
یک طرح گسترده ، یک رمان بزرگ مثلا می توانست باشد که قبل از ذهن من بود . هامون
به یک اعتبار نوعی بازگشت من به یک سینمای ذهنی تر ، سوبژکتیو یا شاید بشود گفت به
مفهومی ساده فهم تر ، نوعی سینمای شخصی است . قصه حمید هامون حدیث نفس نیست ، و
هست . تا کنون چنین شخصیتی با چنین موقعیتی را در کارهایم تجربه نکرده ام . مردی
را که می شود به عنوان یک نمونه از موقعیت انسان ایرانی فرض کرد ، در بحران .
بحرانی که عاطفی است ، ذهنی است ، عقیدتی است ، عشقی و ایمانی است . مردی گرفتار
که جایگاه ذهنی و عینی خود را نمی داند . نه در جامعهو نه در مغز و ذهن خود . فیلم پر است از
اشاراتی به کتاب های بسیار ، اما هیچ کدام کلیدی نیستند که اگر کسی کتابی را
نخوانده باشد یا نداند موضوعی را از دست داده . در کارهایم همیشه سعی کرده ام از مسائل
تاریخی آنی بگذرم . موقعیت هامون موقعیت امروز است و می تواند مال قبل از انقلاب
هم باشد . البته هامون روشنفکر به مفهوم روشنفکر غربزده ی آل احمدی نیست ، بلکه
همان است که تحول پیدا کرده . روشنفکری است که مسئله غرب و لزوم پذیرش تکنولوژی را
گذرانده و از یک حادثه عظیم هم گذشته است . البته دیگر سیاست زده نیست . از این
مرحله هم گذشته است . فرهنگ اصیل خویش را هم تجربه کرده است و حالا در گذری است که
ما همه در آنیم
نگاهی بر فیلم هامون ( نقدی سراسر منفی به قلم مرتضی آوینی )
«چرا جهان سومی ها
هامون می سازند؟»
بهترين چيزي كه درباره فیلم « هامون » می توان
گفت بعدها از قول یك فرنگی به اسم « سرژ دنی»، سر
دبیر سابق مجله «کایه دو سینما» در مجله سروش
خواندم و دیدم آنچه كه من نوشته ام، فی الواقع می
تواند شرحی باشد و حاشیه ای بر سخن این فرنگی صاحب
نظر فرنگی در باب سینما. مطلبی كه در مجله مذكور
آمده بود این بود:
در نظر در داشتیم عقیده سردنی ( سر دبیر سابق
مجله كایه دو سینما و یكی از بهترین منتقدان
فرانسه در حال حاضر ) را پس از اینكه وی فیلم
سنگین هامون را دید جویا شویم. بیست دقیقه از فیلم
نگذشته بود كه وی از سالن خارج شد ـ مثل اینكه
نتوانست سنگینی فیلم را تحمل كند. با كمال تعجب
علت را جویا شدیم:
بنظرم تمام جهان سومی ها یك هامون دارند و برای
من هم كه در اطراف و اكناف دنیا زیاد می بینم، دیگر
دیدن اینگونه كارها كسالت آور شده است. من تا
امروز هامون تركی، هندی، پاكستانی، تایلندی،
تایوانی و... دیده ام و بالاخره امروز هم چشمم به
هامون ایرانی روشن شد. شرط می بندم این كه یكی هم
مانند سایر هم قطارانش با آب تمام می شود. آب هم
كه سمبل پاك شدن است. مگر نه؟!
این آقا حق مطلب را ادا كرده است و كاش قبل از
آنكه این دسته گل به آب داده شود و « هامون » به
اعتبار آنچه كه اصلاً نداشت جایزه بگیرد، آقای سرژ
دنی با داوران محترم جشنواره هشتم نیز جلسه ای می
گذاشت و مفاهیم بسیار سنگین (!) فیلم را برای آنها
تفسیر می كرد... خوب، حالا كه دیگر كار از كار
گذشته است. اما چرا جهان سومی ها « هامون » می
سازند؟ باید درباره این سؤال خوب فكر كرد، چرا كه
سرنوشت ما به این جواب بستگی مستقیم دارد.
جواب را باید درگذشته تاریخی ملت های این طرف كره
زمین جست وجو كرد و وضع كنونی آنها در برابر این
تمدن اروپایی، كه می خواهد فرهنگ و تاریخ همه ملت
های دیگر را مثل مربای هویج روی كره پاستوریزه و
نان تست شده بمالدوبخورد...وخوب،درخيلي جاها،مثل
تركيه موفق هم شده است. فرهنگ و نظام اجتماعی این ملت ها
یا مثل چین و ژاپن گرایش به یك « باطن گرایی محض
داشته و یا مثل غالب ملت های شرق میانه بر « ادیان
توحیدی » بنا شده است و در هر دو صورت، تمدن
اروپایی برای مصادره فرهنگ و تاریخ این ملت ها می
بایست راهی را در پیش می گرفته كه كار به مقابله
هایی جدی، از آن نوع كه ما در این سال ها با آنها
داشته ایم، نینجامد. « كپسول عرفان » ـ و بهتر
بگوییم « كپسول تصوف » ـ راه حل خیلی خوبی است،
چرا كه ظاهر و باطن و صورت و معنا را در یك كپسول
واحد جمع می كند كه كاملاً « بی خطر » است، نه مثل
كبریت های ایرانی! از همین جاست كه انواع و اقسام
عرفان ها منشأ گرفته اند، مناسب برای همه انواع
سلیقه ها. و برای ما هم عرفان « درویش جاویدان »
كه مریدانی خوش آب و رنگ مثل خانم گوگوش داشت و یا
عرفان آن خانم پریسا كه خیلی از دیندارها را هم
دچار شك كرده بود كه: « نكند دنیا و آخرت را واقعاً
می شود جمع كرد و ما غافلیم! » عرفان های متنوع
دیگری هم در شعر نو و سپید و نقاشی مدرن و موسیقی
اصیل و سینما و غیره ظهور كرده بودند كه حتی شاه و
شهبانو و ولیعهد هم از آن بی نصیب نمانده بودند!
اگر مگس بهترین ناقل میكروب است، تروریست ها بهترین
ناقل این عرفان زدگی بودند؛ آنها چهره ای مسخ شده
از باطن گرایی شرقی ها را به اروپا و آمریكا می
بردند و هر روز پیغمبری را از یك گوشه مبعوث می
كردند و مذاهبی چون « اكيسم » می آوردند كه سالاد
رنگارنگی است از بودیسم و ذن و هندوییسم وآیین
كنفوسیوس و... منتها از نوع وسترن ـ یعنی غربی ـ
كه از یك طرف ظاهراً « نیاز به معنویت » را كه در
همه انسانها هست ارضا می كند، اما از طرف دیگر،
كاملاً « بی خطر » است و معارضه ای جدی با غرب
ندارد... و باز هم این مذاهب عرفانی جدید توسط «
مگس توریسم » و « پشه آنوفل انتشارات » به همان
كشورها وارد می شد و جوانان سرگردان از همه جا بی
خبر را كه از همان آغاز زیر « سرپوش نامرئی فرهنگ
غربی » ـ كه توسط شبكه های جهانی ارتباطات و
تبلیغات ایجاد شده اند ـ به دنیا می آیند و در زیر
همان سرپوش به بلوغ می رسند، می فریفت. عرفان
سرخپوستی آقای « كارلوس كاستاندا » هم از همان مرض
هاست كه توسط پشه های آنوفل انتقال می یابد. در
این انواع عرفان ها همیشه یك اصل مشترك است و آن
این است كه « تقدس » به نفع « دنیا »، و به عبارت
بهتر، به نفع « سلطه جهانی غرب » مصادره می شود و
آن پس دیگر برای رسیدن به تقدس، آدم لازم نیست كه
حتماً ملتزم به دین احكام آن باشد. این نوع تقدس و
عرفان را باید در واقع وارونه تقدس دانست؛ یك
معنویت وارونه كه با هر نوع زندگی جمع می شود.
در غرب، دین یك امر كاملاً وجدانی و شخصی است و به
تعداد انسان ها می تواند خدای شخصی وجود داشته
باشد و این نوع اعتقاد به خدا، از آنجا كه با هیچ
التزام و تعهدی هم همراه نیست، طرفداران بسیاری
دارد. تمدن اروپایی در طول این دو قرن اخیر، با
همین شیوه ای كه عرض شد، همه ادیان و مذاهب را به
نفع خود مصادره كرده است و اسلام آمریكایی هم به
همین معنا، ظاهر و نفع خود مصادره كرده است و
اسلام آمریكایی هم به همین معنا، ظاهر و پوسته ای
بی مغز از اسلام است كه دست بیعت به آمریكا داده
است. اسلامی اینچنین، اهل نفی و انكار و مخالفت و
مبارزه نیست و اگر هم دست بر قضا گرفتار دشمنانی
شود كه او را به حال خویش رها نكنند، برای مقابله
با آنها روی به مبارزه منفی می آورد.
در میان روشنفكران جهان سوم، هستند كسانی هم كه
مثل مرحوم جلال آل احمد خود را باز یافته اند و از
دور باطل اسب عصاری بیرون آمده اند. اینها از
روشنفكر جماعت قطع امید كرده اند و به نوعی، كم و
بیش دریافته اند: « كسی باید بیاید گردنش گیر
افسار تمدن اروپایی نیست و ریش پرفسور بزی(!) و یا
سبیل نیچه ای هم ندارد و در میان حرف هایش هم، بی
مناسبت یا با مناسبت، كلمات فرنگی بلغور نمی كند؛
او كسی است كه وقتی می آید مردم جلوی پایش بلند می
شوند وصلوات می فرستند. آنها می گویند روشنفكران
یك وصله ناجور است كه به عبای كهنه ما جور نمی
آید. قبله نمای روشنفكر « اینترنت »، دانشگاه «
ژوسیو » و یا بنیاد فرهنگی ـ هنری « فراهوله » در
هلند را نشان می دهد و قبله نمای ما خانه ای سنگی
در حجاز را.
از میان این آقایان روشنفكران، هستند كسانی كه
همیشه خیال می كنند دعوا سر لحاف ملاست و
بنابراین، همه اش دنبال یك اینترنت مینترنت و یا
بنیادهایی چون فرهوله می گردند كه شكایت ما را
بدانجا ببرند كه « ای هوار! در ایران روشنفكران را
به هیچ نمی گیرند وبرای آنها تره هم خرد نمی كنند!
» و ممكن است همین مقاله را نیز به عنوان مدرك با
خود ببرند و كسی هم نیست كه به آن اجنبی ها
بفهماند كه در این طرف كره زمین، و بخصوص در این
منطقه شرق میانه، اصلاً روشنفكرانه در تقدیر
تاریخی ملت نقشی ندارند؛ نه آنها مردم را می فهمند
و نه مردم آنها را، برخلاف مغرب زمین كه در آنجا
روشنفكری یك جریان تاریخی است كه بد یا خوب، پیوند
فعالی بین آنها و مردم وجود دارد، اما در اینجا
روشنفكر آدم منفعلی است كه اصلاً محلی از اعراب
ندارد. كسی نیست به آن اجنبی ها بفهماند كه در
اینجا آنچه هنوز در میان مردم زنده است اشعار
رثایی محتشم كاشانی است نه معرهای آقای احمد
شاملو؛ در اینجا كتاب « طوبا و معنای شب » سه بار
تجدید چاپ می شود، اما یك نسخه از آن در خانه های
مردم نیست و جز مشتی خانم ها و آقایان اشراف مترف
غرب زده و بوالفضول، كسی به سراغ این چیزها نمی
رود. كسی نیست به آن اجنبی ها بفهماند كه در اینجا
سرنوشت روشنفكر به مرگی تدریجی ختم می شود حتی «
علی جونی آقای مهرجویی » هم از عهده نجات از بر
نمی آید.
فیلم « هامون » هم مخاطبی در میان مردم ندارد و جز
در میان افرادی كه هر یك به نوعی و تا حدی این
زبان تفهیم و تفاهم روشنفكری را می فهمند اعتلای
عرفان و حتی ادای عشق و ایمان. در وجود این افراد
فقط شهوت و حسد و كبر و نخوت و طاووس مسلكی، واقعی
است و بقیه چیزها اداست و دلشان هم به همین ادا و
اطوار خوش است؛ درست مثل « حمید هامون » كه در
اولین ملاقاتش با « مهشید» در كتابسرای كذایی، هم
« آسیا در برابر غرب » را به او می دهد و هم «
ابراهیم در آتش » و چند كتاب دیگر از جمله كتاب «
فرانی و زویی » جی. دی. سالینجر را كه نماینده نسل
جدید نویسنده های آمریكاست... و این كتاب ها هیچ
ربطی به هم ندارند.
اما این فقط بیماری آقای هامون نیست؛ آقای مهرجویی
هم به همین بیماری مبتلاست، آن روشنفكر وازده دیگر
« علی عابدینی » هم، كه از عرفان و درویش مسلكی آش
شلغم شوربایی ساخته است كه در آن تار و و تنبور و
لائوتسه و ذن و بودا و قرآن و یوگا و « حق حق و
هوهو » و آرشیتكتور و كی یركگارد، در كمال صلح و
سلم، كنار هم در پختن یك آش واحد شركت دارند. همه
چیز وهمی است و در حد ادا و اطوار، و اگر آقای
مهرجویی كتاب خوب « آسیا در برابر غرب » را خوانده
و فهمیده بود، هرگز به اینجا نمی رسید كه بخواهد
باطن گرایی شرقی و تكنولوژی مدرن را با هم جمع كند
و پیام را در كتاب « ذن و روش نگهداری موتور سیكلت
» ـ كه علی جونی به هامون می دهد ـ القا كند. این
تلقی از عرفان(!) برای روشنفكران ما بسیار آشنا و
ملموس است و بگذارید یك بار دیگر و در كمال صراحت
عرض كنم كه « ادا » ست و غیر از ادا، هیچ.
خود آقای مهرجویی در مصاحبه اش با نشریه روزانه
جشنواره فجر گفته است:
عارف فیلم « علی جونی خودش هامونی بوده و دورانی
مشابه را گذارنده، معلق بوده و حالا به آرامش و
ثبات رسیده. كلیشه ای از یك مد مرسوم این روزها به
عنوان نمونه ای از یك عرفان زده جدید نیست. سعی
شده كه واقعی تر و ملموس تر و تازه تر باشد...
آقای علی حاتمی هم در فیلم « مادر »، خوش
باورانه،خارج از باغ هذیان های اگزیستانسیالیستی
سوبژكتیویستی آقای هامون، تمدن اروپاییو عرفان را
در وجودشخصیتی به نام « جلال الدین » جمع كرده كه
یك صندوقدار بانك است. كشك خانگی عرفان و سوپ قارچ
یك زندگی غرب زده! نام این آقا هم « جلال الدین »
انتخاب شده تا نشان دهد كه « مولوی » های این عصر
یك چنین كسانی هستند. خود آقای حاتمی هم در مصاحبه
گفته است:
پرسوناژها همه آشنایند. اما هیچكدام سنتی و كلیشه
نیستند. یك عارف داریم، عارف امروزی تر، اما این
عارف به شكل عرفای رسم روز انگشتر عقیق به دست
ندارد، یا پیراهن سفید بی یقه به تن ندارد، بلكه
برعكس یك صندوقدار بانك است كه مرتب هم با و كتاب
و پول سر و كار دارد.
... و هیچ كدام، نه آقای حاتمی و نه آقای مهرجویی،
به این موضوع فكر نكرده اند كه شاید عرفان گل
اركیده ای نباشد كه هر هویدایی بتواند به سینه اش
نصب كند! روشنفكر جماعت آدم هایی سطحی هستند و به
جلد كتاب ها و نامشان بیش تر از خود كتاب ها اهمیت
می دهند. آنها معتاد به سطح هستند و هر چه سطحی
است و با سطحی نگری روشنفكری مناسبت دارد، مثل
ظاهر، ماده، رنگ، اسم، شهرت، قیافه، پز، مد... «
اسم » كتاب ها را با یكدیگر رد و بدل می كنند یه
خود كتاب ها را. این همه كه این آقایان سعی در
مصادره عرفان به نفع خودشان دارند برای آن است كه
این تنها طریقی را كه ملل این طرف كره زمین برای
زنده ماندن و حفظ استقلال و مبارزه با تاراجگران
اَزْرَق چشم و موطلایی دارند از آنها بگیرند.
عرفان روح و حقیقت دین است و بدون آن، « شریعت »
همان چیزی می شود كه اكنون در عربستان سعودی به
اسم اسلام حاكمیت دارد، یعنی اسلام آمریكایی:
ظاهری از شریعت كه با همه چیز جمع می شود جز با
شریعت حقیقی.
در بحبوحه روی آوردن انسان های سراسر جهان به
مذهب، در برابر این مذهبی كه راه خود را با شمشیر
می گشاید، غرب در جست و جوی كوچه معنویتی است كه
به یك هیچ آباد بی ضرر و بی خطر ختم شود و از این
لحاظ، هم فیلم « هامون » و هم فیلم « مادر » ـ و
مخصوصاً « هامون » ـ مسیری را طی كرده اند كه
فرهنگ جهانی برایشان ترسیم كرده است: یك عرفان
منفعل در برابر عرفان ستیهنده كسانی كه انگشتر
عقیق به دست می كنند و پیراهن سفید بی یقه می
پوشند. و بسیار جالب است كه این آقایان در هنگام
اشاره به دینداران باز هم به تفاوت های ظاهری آنها
با دیگران توجه دارند: انگشتر عقیق و پیراهن سفید
بی یقه؛ اخر این پیراهن های بی یقه جایی برای بند
كردن كراوات ندارد! « عرفان علی جونی » مشابه
ژنریك عرفان خودمانی است كه اروپایی ها برای
روشنفكران جهان سوم ساخته اند.
روشنفكر جماعت هیچ تعلقی به شرق وساحت عارفانه آن
ندارند و اگر هم قرار است روزی این « مرض وابستگی
و غرب زدگی فلاكت بار » ما حل شود، نسخه ای را
باید آقای « پل توییچل » و یا كارلوس كاستاندا
بنویسد. سر اینكه جناب « هوشی مین » این قدر در
میان روشنفكران جهان سوم محبوب بود نیز همین است
كه عمو « هو »، هم عارف بود و هم كمونیست(!)... و
خوب، از عجایب مشایخ طریقت روشنفكری یكی هم آن است
كه می توانند چیزهای متناقض را با هم جمع كنند(!)
و البته این دیگر جمع نیست، تفریق است و همان طور
كه گفتم، وقتی باطن عرفان را از دین تفریق كنیم
چیزی كه بر جای می ماند یك جور مذهب خانقاهی است
كه با چلوی چرب و چیلی و كباب برگ و سیگار وینستون
و كنیاك سه ستاره و « دن خوان » و جی. دی. سالینجر
و « تفسیر عتیق نیشابوری » و امامزاده ابراهیم و
تار و تنبور و ... حتی ریش(!) جمع می شود . این
همان « كپسول » ژنریك عرفانی » است كه آقای
مهرجویی یا هامون از ترس و لرز شریعت سنتی و روضه
خوانی و قربانی كردن و خون و كفن و حسین حسین...
بدان پناه می آورد: « علی جونی » كنار سقاخانه
ایستاده است و وقتی هامون كوچولو از میان جماعت
عزاداران فرار می كند او را بغل می كند و پناهش می
دهد. « بغل علی جونی » سمبل همان برزخی است كه
تاراجگران ازرق چشم موطلایی می خواهند ما را به
درون آن برانند با دست از این عرفان ستیهنده پرشور
و شمشیر بسته برداریم.
« مهشید »، زن هامون، از آن « روشنفكرهای شاملویی
» است كه خود را در مجلات « آدینه » و « دنیای سخن
» پیدا كرده اند؛ از « كتابسرا » خرید می كنند و
پاتوقشان « گالری سیحون » است و اولین راندووی
آنها هم در كتابسراست... نماینده تمام عیار اینها
در زمان آن ملعون، كیوان خسروانی و كامران دیبا
بودند كه تا خرخره در یك اشرافیت فاسد لجن غرق
بودند، اما قصرهایشان را با كاهگل و آب نما و
بادگیر و طاق های گنبدی شكل و كاشی... می ساختند م
وثل هامون و مهشید در جست و جوی احساس نوستالژی،
به شاه عبدالعظیم و امامزاده ابراهیم و امامزاده
یحیی می رفتند و حتی با لبان خمرآشنا و گناه آلوده
خویش ضریح مقدس مردان خدا را هم می آلودند، اما در
عین حال، با یكدیگر رسماً ازدواج می كردند و
خانواده ای كاملاً مردانه(!) تشكیل می دادند.
اما عرفان نوع علی جونی(!) ظاهری آراسته تر و ضد
عفونی دارد با این وصله ها هم به آن نچسبد و امروز
اگرچه ممكن است آقای مهرجویی در شب نشینی های از
ما بهتران توسط آقای شاملو و جناب براهنی و دیگران
لعن و تكفیر شوند، اما چند ماه دیگر همه خواهند
فهمید كه فیلم « هامون » چه خدمتی به جامعه
روشنفكری ایران كرده است و آنگاه او را تحسین
خواهند كرد؛ مهم این است كه هامون زنده بماند، كه
می ماند.
كامو خودكشی و مرد و این آخر و عاقبت همه
نیهیلیست هایی است كه « پوچ بازی » با هنگامی خوب
است كه همه با علم به اینكه « بازی » است وارد آن
شوند، اما اگر كسانی مثل صادق هدایت آن را باور
كنند، آنجا خواهند رفت كه عرب نی انداخت. اما
معمولاً كار بدینجا نمی كشد و روشنفكرانی مثل
مهشید و حتی علی جونی یك سیستم عكسی دست و پا
شكسته و التقاطی، اما با ظاهری موجه برای خود گیر
می آورند و به آن آویزان می شوند تا از عاقبت «
نیهیلیسم مزمن » در امان بمانند... آقای هامون
باید به علی جونی آویزان شود وكسی نیست به او
بگوید: « ثبات ناپایدار» است كه بالاخره تقش در می
آید؛ مگر چهارپایه را تا كی می شود روی سه پایه
نگه داشت؟ » عجیب است كه آقای سرودی هم كه در « ای
ایران » نماینده روشنفكران و هنرمندان است كارش
بالأخره به سقاخانه و زیارتگاه و شمع نذری و تمثال
های قهوه خانه ای می كشد؛ همه آقایان به راه حل
های مشتركی رسیده اند و باید تطهیر شوند! آقای
مهرجویی هم مثل هامون در این شب تیره نیهیلیسم رخت
آویزی ندارد تا ژنده و كپك زده خود را بیاویزد ـ
به شب كه نمی توان چیزی آویزان كرد! ـ و به همین
علت « هذیان » می گوید، هذیان های هامونی؛ و هذیان
هم برای آنان كه تشخیص نمی دهند شبیه فلسفه بافی
است. باور كنید كه روشنفكران وامانده فقط جلد و
اسم كتاب ها را می خوانند و به یكدیگر كادو می
دهند، نه خود كتاب ها را.
آقای هامون مثلاً در حال نوشتن رساله ای در باب «
عشق و ایمان » است و فیلم هم می خواهد وانمود كند كه
او به همان « تردیدی » كه در كتاب « ترس و لرز » كی
یر كگارد وجود دارد رسیده است و حال آنكه آقای هامون
اصلاً كتاب را نخوانده و فقط پز خواندن می دهد. كسی كه
روشنفكری را بشناسد، می داند كه روشنفكری فقط یك « ژست
» متفكرانه. كی یركگارد یك متفكر مؤمن مسیحی است كه از
فلسفه « عبور » كرده وبه مسیحیت رسیده است؛ به عمق و
روح مسیحیت، نه ظاهر آن. كتاب « ترس و لرز »، كه مثلاً
محور فیلم « هامون » است، كتابی است درباره حضرت
ابراهیم. در این كتاب مسئله قربانی كردن اسماعیل به
دست حضرت ابراهیم، با عقل فلسفی مورد بررسی قرار می
گیرد و به جواب نمی رسد. كی یركگارد می خواهد بگوید كه
عقل فلسفی راهی به سوی نجات ندارد و آنچه درباره
ابراهیم می توان گفت فقط این است كه یك « جهش
ایمانی » برایش رخ داده است... اما آقای هامون ـ
مهرجویی ـ درنیافته اند است كه اولین قدم برای
رسیدن به این جهش ایمانی، ایمان آوردن به خداست.
این ریسمانی است كه همه اعمال ابراهیم را به
یكدیگر پیوند می دهد و اگر نادیده انگاشته شود،
اصلاً عمل حضرت ابراهیم در قربانی كردن اسماعیل
قبل توجیه عقلانی و عقلایی نیست كه نیست. عقل
فلسفی چرتكه ای است كه فقط بلد است دودوتا چهارتا
كند؛ این عقل « اقتصاد » را خوب می فهمد اما با «
ایمان » میانه ای ندارد. ولی آقای هامون كه با این
همه ناآشناست و حتی اسلام را هم در هیئت یك «
سامورایی » می بیند كه گردن سامورایی ژاپنی را با
شمشیر می زند، از كجا بداند كه كلید همه ماجرا در
ایمان به خداست؟ ابراهیم می خواهد امر خدا را
درباره قربانی كردن اسماعیل اطاعت كند. هر چند
احتمالاً با عقل خودش هم این كار چندان موجه نیست.
اما همه راز جیش ایمانی ابراهیم در همین « اطاعت
از سر عشق و ایمان به خدا » ست و خلاف توهم آقای
مهرجویی، اسماعیل هم مخالفتی ندارد و در برابر پدر
خود تسلیم است. اما هامون به این نتیجه می رسد كه
ابراهیم این كار را انجام داده است تا « معشوق خود
را تسخیر كند و او را به دست بیاورد و... » همین
توهم است كه او را در جست و جوی تفنگ شكاری
پدربزرگ به خانه قدیمیشان می كشاند تا با كشتن
مهشید، او را از آن خود كند. ولی در انجام این كار
هم در می ماند و كارش به دریا می كشد و بقیه
ماجرا...
اما پیش از آن، در مواجهه ای بین هامون و
مادربزرگش، اقای مهرجویی می خواهد « بردید هامونی
» را با شك آن پیرزن درمانده مقایسه كند؛ پیرزنی
كه وسواس وضو گرفتن دارد، اما نماز نمی خواند و در
وجود خدا و بهشت و جهنم شك كرده است و خوب...
مقصود این است كه « دینداری سنتی » هم از این نیش
روشنفكری بی نصیب نماند. اما باز هم موضوع همان
است كه از قول سرژ دنی نقل شد: هذیان های هامونی.
رؤیای روشنفكران جهان سوم را تسخیر كرده است. و
بالأخره هم كار به دریا ختم می شود تا هامون تطهیر
شود.
ولی زندگی هامونی تطهیرشدنی نیست. از چشم ما، علی
جونی همان هامونی است كه ضد عفونی شده است، چادر
چاقچور سرش كرده اند و آب توبه ظاهری بر سرش ریخته
اند كه ما را فریب بدهد و انصافاً اگر ما را
نتوانست بفریبد، داوران جشنواره هشتم را كه توانست!
و حتی جایزه ویژه هیئت داوران را نیز به خود
اختصاص داد. جایزه بهترین كارگردانی می تواند فقط
مسائل تكنیكی فیلم را در نظر داشته باشد، اما
جایزه ویژه هیئت داوران نمی تواند مسائل ارزشی را
در نظر نداشته باشد.
بعضی ها می گویند كه مهرجویی « شك » خود را تصویر كرده است و
این را باید مغتنم دانست، حال آنكه از خصوصیات شك
واقعی یكی هم آن است كه آدم از شك خود فیلم نمی
سازد و مثل مخملباف می رود سراغ خانه تكانی. البته
در عمق فیلم، همان سرگردانی روشنفكران جهان سوم، و
بخصوص شرق میانه، كه ناشی از دوگانگی غیرقابل حلی
است كه میان فرهنگ جهان سوم و فرهنگ و تمدن
اروپایی وجود دارد نهفته است، اما فیلم در این
تردید و دوگانگی توقف ندارد. هامون را « علی جونی
» از دریا نجات می دهد و زندگی علی جونی در نهایت،
مجسمه همان نسخه ای است كه تاراجگران چشم آبی
موطلایی در نقش پزشك برای ما پیچیده اند: یك عرفان
منفعل التقاطی، یك مذهب خانقاهی توریستی مختلط
تصوف و بودیسم و ذن و لائوتسه و تله پاتی و یوگا و
دن خوان و اكنكار و یك كوچه پس كوچه معنوی، اما بی
خطر و مهار شده. مبارك است!
نظرتان را درباره این نقد برایم بنویسید .
نوشته ای دیگر بر فیلم هامون
درونمایه
این فیلم، پرداختن به حالات روحی و درونیات حمید هامون و افعالی است که به
واسطه این روحیات در برخورد با دیگران از او سرمی زند. خسرو شکیبایی به
خوبی توانسته است با نشان دادن دوگانگی هامون در برخورد با مسائل و بی
هویتی او که ناشی از این است که نمی داند چه کاری را باید انجام دهد، آنچه
را مهرجویی از این قالب انتظار داشته است، جلوی دوربین ببرد. همچنین وجه
دیگری از شخصیت هامون که در این فیلم خیلی خوب از آب درآمده است و بیشتر
به هنگام برخورد هامون با همسرش مشخص می شود، خلقیاتی است که در هامون از
دوران کودکی به جا مانده است و موجب می شود تا هامون برای دیگران غیر قابل
هضم به نظر بیاید.
هامون
در این فیلم، برای خلاص شدن از آشفتگی های درونی اش که به زندگی بیرونی اش
نیز سرایت کرده است،به دنبال یافتن علی دوست قدیمی اش برمی آید. کسی که
شخصیتی درست در نقطه مقابل شخصیت هامون را داراست. علی کسی است که این
فراز ونشیب ها را قبلا به تنهایی طی کرده است و حالا برای هامون علاوه بر
دوست و رفیق، نقش یک استاد و راهنما را دارد.
***
اما
این دوگانگی و به اصطلاح بحران هویتی که هامون و همچنین افرادی نظیر هامون
که او در این فیلم تمثیلی از آن ها در جامعه شده است، دچارش شده اند، ناشی
از چه چیزی است؟
فیلم
محصول 18 سال پیش است و در آن زمان روایت می شود.می بینید که هامون چگونه
بعد از خواندن ده ها کتاب فرنگی ترجمه شده و نشده دچار تشتت فکری می
شود.حتی در محل کارش ، جایی که روی مقالات سیاسی و اقتصادی کار می کند،
باز هم توهماتش دست از سرش بر نمی دارند و دچار سردرگمی و حیرت می شود.و
یا هنگامی که به عنوان دلال فروش تجهیزات پزشکی، راهی بیمارستانی می
شود.از این دست اشارات در فیلم کم نیست و مهرجویی به خوبی توانسته است این
ها را عواملی تاثیرگذارنده در شخصیت دوگانه و بی هویت هامون معرفی کند،
کسی که پیش تر هم اشاره شد که معرف خیل عظیمی از چنین افرادی در جامعه است.
اما در این میان، نکته جالب توجه برای خود من بعد از تماشای فیلم این بود که با وجود گذشت 18سال
از ساخت این فیلم، به نظر می رسد که هنوز معضلی به نام "بحران هویت" و
"دوگانگی" یا "چندگانگی" گریبانگیر جمع کثیری از ما ایرانیان است. آن طور
که پیداست، با وجود انقلابی که30 سال پیش در کشور رخ داد و خیلی ها را بر
آن داشت تا در زندگی خود و نیز پیرامون خود بازنگری کنند، و از آن طرف
برخورد دو تمدن غرب و شرق به واسطه ظهور انقلاب صنعتی در غرب و پایان
یافتن قرون وسطی و تسریع روند رشد تکنولوژی در کشورهای غربی و به تبع آن
حرکت جوامع شرقی به دنبال دنیای غرب، خیلی از افراد در جامعه ما همچون
دیگر جوامع شرقی، به مبانی اعتقادی و غیر مادی و نیز گذشته خود به دیده
تردید نگریستند و در مقابل پیشرفت در آینده را همچون جوامع غربی تنها
وابسته به رشد و توسعه علم تجربی دیدند، یعنی یک نگاه ماتریالیستی به
زندگانی بشر. و اینجا سرآغاز پیدایش بحران هویت در جوامع شرقی(نظیر این
مساله در دنیای غرب است) بود و این گونه شد که عده ای در جوامع برای رهایی
مردم از شر سوال های معنا دهنده به زندگی دست به تولید هویت یا همان
"گفتمان " زدند.
راز جاودانگی فیلم هامون ساخته داریوش مهرجویی چیست؟ آینه ای از پریشانی
روشنفکر ایرانی ست؟ یا دریغ عشق و گم کردن طریقت است؟ هامون چرا اینگونه
پر سوز و راز به جاودانگی خود ادامه می دهد؟ مانی حقیقی خواست در مستند
هامون بازها پرده از این راز بردارد. نشد. وبلاگ هامون بازها
مانی حقیقی در پشت صحنه هامون بازها همراه با عماد که می گوید : از هامون متنفرم.به نظرم هامون یک فیلم کالت نیست...
بخشی از فیلمنامه هامون
به صورت عکس است با کیفیت بسیار خوب برای خواندن و حجم کم .
یادداشت امیر قادری ، ده سوال مهرجویی بیست ساله ... لینک
این روزها که خبری از داریوش مهرجویی نیست ، مروری بر
فعالیت های گذشته اش برای دوستداران او
لذت بخش خواهد بود . در پست قبلی قول داده بودم که تمام کتاب هایی که از داریوش
مهرجویی منتشر شده است را معرفی کنم . الان بهترین فرصت است برای این کار . از
داریوش مهرجویی به عنوان نویسنده کتاب به خاطر یک فیلم بلند لعنتی در بازار کتاب
موجود است و البته کتابی را هم در آستانه چاپ دارد به نام " در خرابات مغان
" که دومین رمان او محسوب می شود . به عنوان مترجم هم کتاب هایی از جمله:
یونگ ، خدایان و انسان مدرن ، جهان هولوگرافیک ، کودک مدفون و غرب واقعی ، درس و
آوازه خوان طاس ، بعد زیبایی شناختی و زیباشناختی واقعیت . و البته دو کتاب هم
تحت عنوان " مجموعه مقالات در معرفی و نقد آثار داریوش مهرجویی " و
" نقد آثار از بانو تا مهمان مامان " به معرفی و نقد فیلم های وی
پرداخته اند.
جهان هولوگرافیک ، نویسنده : مایکل تالبوت ، نشر هرمس
مروری بر کتاب
جهان ما و هر آنچه در
آن است، از نظر قطره هاي باران و دانه هاي برف و درختان كاج تا شهابها و ذرات
الكترونها و كوانتومها، همه تنها تصاوير شبح گونه اي هستند از واقعيتي دور از
دسترس كه خارج از زمان و مكان بر ما فراتابيده مي شود. نظريه هوموگرافيك بودن جهان نه
تنها واقعيتهاي ملموس زندگي ما را دربر مي گيرد، بلكه مي تواند پديده هاي حيرت
آوري همچون تله پاتي، نيروهاي فراطبيعي انسان، وحدت كيهاني، درمانهاي معجزه آسا
و... را توضيح دهد. با
خواندن جهان هولوگرافيك، با جهاني روبرو مي شويم كه هر ذره آن ويژگيهاي كل آن را
در خود دارد و خواننده ايراني بسياري از مفاهيم متافيزيكي را كه ريشه در فلسفه و
عرفان شرق دارد در قالب زباني روشن و امروزي باز مي شناسد.
# این کتاب که در سال 1387
توسط نشر هرمس منتشر شده است ، تا امروز به چاپ دهم خود رسیده است .
یونگ ، خدایان و انسان مدرن ، نویسنده : آنتونیو مورنور ، نشر مرکز
مروری بر کتاب پيچيدگي و ابهام
توانفرساي آثار يونگ و گستردگي دامنه ي مضامين آنها، نوشتن
شرح و تفسيري بر انديشه هاي او را بسيار دشوار مي كند، اين كتاب را مي توان از
تلاشهاي موفقي دانست كه در اين راه انجام
شده است بسياري از نكته ها كه در نوشته هاي يونگ گنگ و پرسش انگيزند در اين كتاب
روشن مي شوند و ارتباط آنها با دغدغه
هاي انسان متفكر امروزي نشان داده مي شود. نويسنده كه در بسياري
از دانشگاهاي معتبر ، انديشه ي يونگ را تدريس كرده
است در اين كتاب به كاوش در افكار او در باب ديانت و پيش فرضهاي روانشناختي آنها
مي پردازد و مفاهيم پر اهميت و بغرنجي چون
نا آگاه جمعي ، سر نومنها، فردانيت، فرايند رشد انسان در ربط با تكامل سرنمون خويش
را شرح و تبيين مي كند. آنگاه بحث درباره ي اسطوره، روان پريشي و روان شناسي شخصيت نيچه
زمينه ساز بررسي نظر يونگ درباره ي همانند يهاي نا آگاه نيچه و تا آگاه انسان
معاصر و پديده هاي اجتماعي و روان شناختی امروزینی می شود که در دیدگاه های نیچه
بیان یافت .
بعد زیباشناختی ، هربرت مارکورزه
اين كتاب نخستين بار در سال 1368 منتشر شد. شايد بتوان گفت كه اگر كسي
هربرت ماركوزه را هم نشناسد، دست كم مترجم آن را خواهد شناخت. اين كتاب
جدا از اين حاشيه يكي ديگر از منابع فارسي موجود درباره زيباشناسي است.
«بعد زيباييشناسي» آخرين كتاب هربرت ماركوزه است كه در سال 1977 نوشته و
منتشر شد.
اين كتاب در آغاز براي نقد زيباشناسي ماركسيستي نوشته شد اما
بعدها و در فرايند نوشته شدن از اين بحث فراتر رفت و از نظريههاي انتقادي
مرسوم درباره اين زيباشناسي بدل به چكيدهاي از انديشههاي ماركوزه و چه
بسا ساير اعضاي مكتب انتقادي فرانكفورت در باب هنر و زيبايي شد.
در اين كتاب هربرت ماركوزه شالوده بررسي و پژوهش خود را در زمينه
زيباشناسي و ابعادي كه تا به حال بحثي درباره آن نشده است قرار داده و به
بعد معرفت شناختي هنر ميپردازد. ماكوزه معتقد به تأثيرگذاري هنر بر ذهنيت
افراد جامعه است.
اما از سوي ديگر تلاش ميكند كه از مطلق انگاشتن و بعد معرفت بخش هنر، از شيوارگي ذهن نيز پرهيز كند.
كار ديگري كه ماركوزه در اين كتاب پي ميگيرد بررسي انتقادي مفاهيم و
مضامن اصلي زيباييشناسي جديد: ذهنيتگرايي، مفهوم آزادي، خودمختاري در
هنر، رئاليسم، قوه سياسي هنر، هنر مردمي، هنر انقلابي و غيره است. ماركوزه
آراء متفكران گذشته درباره اين مضامين را بررسي كرده و ضمن ارايه
ديدگاههاي خود به نقد تفكرات گذشتگان هم ميپردازد.
به هر حال اين كتاب بيانگر آراي نماينده يكي از مهمترين جريانها در
زيباشناسي است. متفكران مكتب فرانكفورت به بسياري از انديشمندان و
هنرمندان پس از خود تأثير گذاشتند و نظريات راهگشايي را در بحث درباره
هنر و زيبايي از خود به جاي گذاشتند.
اين كتاب براي همه خوانندگاني كه قصد دارند با جريانهاي مهم زيباشناسي آشنا شوند توصيه ميشود.
مروری بر کتاب "کودک مدفون و غرب واقعی" نوشته سام شپرد
کتاب
"کودک مدفون و غرب واقعی" نوشته سام شپرد و با ترجمه داریوش مهرجویی توسط
نشر هرمس منتشر شده است.
آنچه نمایشنامه های شپرد را از دیگران متمایز می کند، تنوع و رنگارنگی
و انعطاف پذیری آنها و نیز ناخالص بودن و ظهور بی شمار انرژی های مختلف و
کنش هایی است که قبلاً هیچ گاه مواد دراماتیکی به حساب نمی آمدند و در
اینجاست که شپرد بیش از هر نمایشنامه نویس دهه 60 تعاریف ثابت و خدشه
ناپذیر درام را در هم می شکند.
نمایشنامه "کودک مدفون" که در سال 1979 جایزه پولیتزر را نصیب نویسنده
اش کرد، با این شعر از پابلو نرودا - شاعر شیلیایی - آغاز می شود که: "آن
گاه که باران سر انگشتانت باریدن می گیرد / آنگاه که باران استخوان هایت
باریدن می گیرد / و قهقهه و مغز استخوانت فر می ریزد / پروازکنان می آیی."
شخصیت های این نمایشنامه اعضای یک خانواده اند به همراه یک کشیش
پروتستان و حوادث آن نیز حول مفهوم کلیدی این دهه (60) شکل می گیرد که
نمایشنامه نویسان، فیلمنامه نویسان و نویسندگان شهیر آمریکایی از جمله
آرتور میلر نیز به آن پرداخته اند؛ خانواده آمریکایی و یا به عبارتی
گویاتر رویای آمریکایی. "غرب واقعی" نیز نمایشنامه ای است با بن مایه های
نمایشنامه فوق و در طول آن و بسیاری این دو را همنوا با هم دانسته اند.
این کتاب همچنین مصاحبه ای مفصل با سام شپرد را با عنوان "شپرد درباره شپرد" دربر گرفته است.
داریوش مهرجویی - مترجم کتاب - پیشتر درباره نمایشنامه های شپرد و
ترجمه آنها گفته است: «کودک مدفون» و «غرب واقعی» نمایشنامه هایی بود که
من دوست داشتم خودم اجرا کنم و چون ترجمه خوبی از این آثار که به درد من
بخورد وجود نداشت بنابراین خودم آنها را ترجمه کردم و یکی دو سال پیش
درخواستی برای اجرای آنها ارائه دادم که متاسفانه مسئولان وقت آن قدر
کارشکنی کردند که کار به مرحله اجرا نرسید.
کتاب به خاطر یک فیلم
بلند لعنتی اولین رمان داریوش مهرجویی محسوب می شود و اولین عرضه آن در نمایشگاه
کتاب امسال بود که اردیبهشت ماه برگزار شد. کتاب ، ماجرای زندگی پسری جوان به نام
سلیم است که میخواهد اولین فیلم بلند خود را کارگردانی کند اما مشکلات و موانعی سر
راهش قرار دارد ... این کتاب که به چاپ سوم خود
رسیده است ، به شدت مورد توجه منتقدان و مردم قرار گرفته است . به طوری که طی ده
روز برگزاری نمایشگاه ، این کتاب به چاپ دوم رسید .
دو کتاب هم در بازار وجود دارد که به معرفی و نقد
و بررسی فیلم های داریوش مهرجویی می پردازد. کتاب اول " مجموعه مقالات در
معرفی و نقد آثار داریوش مهرجویی " نام دارد . مطالب این کتاب را ناصر زراعتی
گرد آوری کرده است . این کتاب شامل سه بخش است . بخش اول : ردپای داریوش مهرجویی
در آثار سه گانه او ، عامل اقتباس در سینمای مهرجویی ، روشنفکران فیلم های مهرجویی
، بخش دوم شامل : گفتگو با داریوش مهرجویی و نوشته هایی بر فیلم هایش و بخش سوم هم
شامل معرفی و نقد و بررسی فیلم ها می باشد همچنین به همراه قسمتی از فیلمنامه آن
ها . کتاب
"داریوش مهرجویی؛ نقد آثار: از بانو تا مهمان مامان" به قلم علیرضا قزوه
شیخلو و مهدی وفایی در شمارگان 3000 نسخه و در 390 صفحه از سوی انتشارات
هرمس منتشر شده است.
در
این کتاب سعی شده است تا با پرداختن به بخشی از فیلمها و سینمای مهرجویی -
از "بانو" تا "مهمان مامان" - به شکلی تحلیلی به زوایای پنهان معانی مختلف
و دنیاهای چندلایه فیلمها و سینمای مهرجویی پرداخته شود.
گردآورندگان این کتاب در پیشگفتاری که بر آن نوشته اند بر این نکته
تاکید کرده اند که "بسیاری از مطالب مناسب و ارزشمند تنها به دلیل کمبود
جا و علی رغم میل باطنی ما از کتاب کنار گذاشته شد."
کتاب "داریوش مهرجویی، نقد آثار: از بانو تا مهمان مامان" مشتمل بر
چهار بخش است: 1- فیلمها (مقالات، نقدها و مصاحبه ها) شامل بانو، سارا،
پری، لیلا، درخت گلابی، دختر دایی گمشده، میکس، بمانی و مهمان
مامان 2- دیدگاه ها و نوشته ها (مقالات تحلیلی) 3- گفتگوها و 4-
شناخت نامه.
در بخش نخست این کتاب ابتدا خلاصه ای از داستان فیلم مورد بحث، آمده است و سپس به نقد و بررسی آن پرداخته شده است.
در بخش دوم مقالاتی از داریوش مهرجویی از جمله درباره صدسالگی سینما در
سال 1995، اقتباس ادبی، تدوین، موسیقی، فوتبال و هویت ملی و... منتشر شده
است.
بخش سوم این کتاب گفتگوهایی با داریوش مهرجویی از جمله مصاحبه های
مشروح احمد نجفی، علی معلم، جواد طوسی، پیام فضلی نژاد و زهرا حاج
محمدی با وی را شامل می شود.
شنبه هفتم شهریور 1388>
|
چهاردهه حضور درخشان در سطح اول سینمای ایران داریوش مهرجویی را به یکی از فیلمسازان شاخص این سینما بدل کرده است.سینمای جدی ایران با مهرجویی و گاوش آغاز می شود.فیلمسازی که در طول دوره های مختلف تاریخی،موفق شده آثار درجه یکی بسازد که اغلب آنها یک اتفاق مهم در سینمای ایران محسوب شده اند.با مهرجویی سینمای جدی ایران آغاز شد.با او چهره ی سینمای ایران به جهانیان معرفی شد و با او بود که مفاهیم روشنفکرانه از سوی طیف گسترده مخاطب مورد پذیرش قرار گرفت.
*** این وبلاگ تنها ، وبلاگی است برای خبررسانی از داریوش مهرجویی و شخص آقای مهرجویی هیچ گونه دخالت و نظارتی ندارد.