اولین پست های این وبلاگ در حالی که یک سال از آن پست اول گذشته است.
عاشقانه های بالینی یک نسل
خاطره داشتن خیلی هم بد نیست حتی اگر گفته
باشند((بدا به حال مردمی که رویا ندارند خاطره دارند))برای بچه های نسل انقلاب و
جنگ آنها که با لیلا جوان شدند و در سنتوری مردمان روزگارشان همین خاطره ها برای
بهانه زندگی است و نوستالژی های زود هنگام تصور انچه که می شد رخ دهد و نداد.
سینما عصر جدید هنوز هم با سردر لیلایش یکی از عکس
های پاک نشدنی ذهن مان است.وقتی سنتوری در جشنواره فجر سال گذشته به نمایش درآمد
فارغ از دوست داشتن و دوست نداشتن فیلم،علی و هانیه بدجوری یادآور رضا و لیلا
بود.عشق میانشان هر چند بعد تر هر کدام سوی متفاوتی می رود ولی در تولد این
عشق،خاطره لیلا را باز زنده کرد.راستی لیلا باران
دختررضا هیچ وقت بزرگ شد؟
منبع:نسیم
دلواپس و بی تابم...
مهم نیست
علی بعد از آن صحنه ای که سوسیس ها را از خورجینش بیرون می کشد و صدای چاووشی بغض
را می ترکاند،با ادم هایی دم خور شود که مقدمه سقوط خودش و فیلم را همزمان با هم
فراهم می کنند.اصلا مهم نیست آن کلینیک ترک اعتیاد ته فیلم را دوست نداشته باشی یا
هوار زدن های علی را روی تخت بیمارستان .عیشی که مهرجویی،بهرام،چاووشی و گلشیفته
قبل از این صحنه ها ساخته اند برای یک مدت زمان طولانی بس مان است.همان عیش دقایق
اول.دقایق که نه،یک ساعتی که پهلو به پهلوی" لیلا "جلو می آید و می
تواند عاشقانه این نسل باشد. گیرم مخالف روندی که "لیلا" می رفت،گیرم
علیه عشق؛که مگر عشق امروز همین شکلی نیست؟ و مگر زندگی ما در این یک دهه،همین
اندازه-درست اندازه فاصله عشق رضا و لیلا با عشق علی و هانیه عوض نشده است؟اصلا
مگر خود ما عوض نشدیم؟" سنتوري" را همين جيغ زدن هاي عاشق و معشوقش بر
سر هم مي سازد.همين ترانه هاي" تنهايي" و" خيانت" و" مرد
باش".همين صداي خسته و غم زده محسن چاووشی كه رنگ زمانه است,همين چهره بهرام
رادان كه ته خنده هايش باز هم تلخي موج مي زند,همين غم هميشگي و صداي بم گلشیفته
كه نمي داني از كجا سروكله همه ي اين ها در زندگي سینمایی این نسل پیدا شده؛ولی
حضورش را نمی شود کتمان کرد.می شود دوستش نداشت.می شود تصویر های نه چندان دور را
شکل نوستالژی کرد و غم گذشته را خورد,ولی نمی توان رخ دادش را,اتفاقی که افتاده و
مهرجویی باز هم مثل همان زمان" لیلا" روایتش کرده نادیده گرفت.
"سنتوری" تصویر تمام قد" لیلا" نیست.همه آن خاطره ها را هم زنده نمی کند.ولی
خیلی شبیه خاطره هایمان است. حداقل دلمان را خوش می کند که در همین شهر مهرجویی
نفس می کشد.مهرجویی" لیلا" نه مهرجویی این اواخر؛نه مهرجویی" مهمان
مامان" و" میکس" که چندان به جا نمی آوردیمش.سنتوری تکرار خاطره
است حتی اگر" تو با منی" به" دلواپس و بی تابم" تغییر رنگ
داده باشد.تغییر رتگ؟طیف این رنگ را،همه تونالیته اش را،می شود از 1376 تا 1386
پیدا کرد.عاشقانه های مهرجویی کم رنگ یا پر رنگ می شود ولی تمام نمی شود.حتی اگر
عاشقش در سرحال ترین لحظه ها هم ترانه خیانت زا کوک کند.
نوشته هایی درباره فیلم های مهرجویی
در کارنامه ی متنوع داریوش مهرجویی تقریبا هم نوع
فیلمی یافت می شود از" الماس33" (که ملغمه ای از فیلم های جیمز باندی
اکشن و کمدی بود)گرفته تا فیلم متفاوت "گاو"(که به همراه قیصر موج نوی
سینمای ایران را شکست و کمدی اجتماعی" آقای هالو"،فیلم سمبولیک و حاوی
پیام های روشنفکرانه" هامون"،ملودرام هایی چون "سارا "و"
لیلا"،تجربه عرفان در" پری"،فیلم واقع گرایانه مانند "بمانی"،کمدی
سرراست و راحت مانند" مهمان مامان" و حالا تجربه ای در فیلم اجتماعی با
مایه های موزیکال در" سنتوری."
مهرجویی
با" هامون" نشان داد همچنان فیلمساز درجه یکی است."هامون"
همچنین نسلی را شیفته و شیدای خود کرد."هامون" اگر بهترین ساخته مهرجویی
نباشد،بی شک مهمترین و تاثیرگذارترین ساخته اوست."بانو" که بعد از"
هامون" ساخته شد،اقتباسی از ویریدیانای بونوئل بود."سارا" یک
ملودرام خوش پرداخت و متین بودوشاهدی دیگر بر تسلط سازنده اش در کار با مایه های
مختلف و متفاوت."پری" پس از روایت کلاسیک و سر راستبانو و سارا به نوعی بازگشت به سینمای هامون
محسوب می شد.در لیلا با دستمایه یک ملودرام سنتی،یکی از دغدغه های همیشگی مهرجویی
به تصویر کشیده شده بود.مایه تقابل سنت و مدرنیته.درخت گلابی نقطه اوج به بار
نشستن خلاقیت های مهرجویی است.هر چند که خود فیلم درباره ته کشیدن و تمام شدن
هنرمند است.دختر دایی گمشده با بازیگوشی های فرمی اش نشان از آن داشت که مهرجویی
با وجود گذراز 60 سالگی،همچنان خلاق و سرحال است.بعد از چند فیلم ضعیف،مهرجویی با
مهمان مامان نشان داد همچنان فیلمساز توانایی است.
هیچ مسیر
طی شده ای حتی اگر با موفقیت همراه باشد،نباید دوبارهعینا پیموده شود.این فلسفه فیلمسازی مهرجویی
است و به همین خاطر است که پس از کمدی موفق" مهمان مامان" سراغ فیلم تلخ
"سنتوری" می رود.
"سنتوری"
به لحاظ تماتیک البته شباهت هایی با آثار قبل مهرجویی دارد.مثل علاقه عجیب علی
سنتوری به سازش که یادآور عشق جنون آمیز مش حسن به گاوش در فیلم" گاو"
است.ولی این فیلم در مجموع یکی از متفاوت ترین آثار او به شمار می رود.به همین
خاطر" سنتوری" بیشتر از تمام آثار مهرجویی با تماشاگر ارتباط برقرار می
کند.
چهارشنبه هجدهم دی 1387>
|
چهاردهه حضور درخشان در سطح اول سینمای ایران داریوش مهرجویی را به یکی از فیلمسازان شاخص این سینما بدل کرده است.سینمای جدی ایران با مهرجویی و گاوش آغاز می شود.فیلمسازی که در طول دوره های مختلف تاریخی،موفق شده آثار درجه یکی بسازد که اغلب آنها یک اتفاق مهم در سینمای ایران محسوب شده اند.با مهرجویی سینمای جدی ایران آغاز شد.با او چهره ی سینمای ایران به جهانیان معرفی شد و با او بود که مفاهیم روشنفکرانه از سوی طیف گسترده مخاطب مورد پذیرش قرار گرفت.
*** این وبلاگ تنها ، وبلاگی است برای خبررسانی از داریوش مهرجویی و شخص آقای مهرجویی هیچ گونه دخالت و نظارتی ندارد.